تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - حدیث شریف منزلت و اثبات قسمت اول ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی (علیه السلام)

حدیث شریف منزلت و اثبات قسمت اول ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی (علیه السلام)

سه شنبه 30 مهر 1387  02:07 ب.ظ

با سلام

در این پست ان دسته از احادیثی نبوی که صراحتا ولایت و خلافت مولا علی (علیه اسلام) را بیان می کند نقل از معتبرترین کتب اهل سنت ذکر می کنم که جای هیچ عذر و بهانه ای برای دوستان سنی مان باقی نماند و این عزیزان متوجه شوند که این ما نیستیم که می گوییم خلافت حق مسلم علی ( علیه اسلام) است بلکه خیلی از دانشمندان و علماء اهل سنت به این حقیقت انکار ناپذیر اعتراف کرده اند...

از دوستان اهل سنت تقاضا می کنم برای مدتی کوتاه عینک تعصب را از چشمانشان بیرون کرده و با منطق به صحبت ها و نوشته های من توجه کنند،اگر دیدند که صحبت های من از روی عقل و منطق نیست از اینجا بروند و هر چه دوست داشتند به من بگویند. فقط از این عزیزان می خواهم تا اخر، این پست را بخوانند!

 

در ضمن از مدیر محترم وبلاگ اهل سنت جنوب نیز می خواهم که این پست را بخواند تا در وبلاگش ننویسد (( چرا پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرد))

در واقع می توان گفت این مبحث پاسخ به شبهات نیز می باشد.

به دلیل طولانی بودن این مبحث ، ان را به دو قسمت تقسیم می کنم که در قسمت اول حدیث شریف (( منزلت)) را مورد بحث و بررسی قرار می دهم...

چند سئوال؟

 

1-      این حدیث چه ربطی به خلافت مولانا علی بن ابیطالب (ع)  دارد؟

2-      درستی و صحت این حدیث را از کتب معتیر اهل سنت بیان کنید...

3-      این حدیث در چه جاهایی نازل شده؟

 

                                                   حدیث شریف منزلت

 

ابتدا حدیث فوق را مطرح می کنیم.

پیامبر در دفعات متعدد و در محافل مختلف ( که به همه ی ان اشاره خواهیم کرد) خطاب به امیرالمومنین علی (ع) می فرمود: اما ترضی ان تکونی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی

( آیا راضی نیستی که از من به منزله هارون از موسی باشی، الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود)

 

و گاهی به امت می فرمود: علی منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی

( علی از من است به منزله هارون از موسی الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود)

 

 

و در جایی دیگر : انت بمنزلتی هارون من موسی...

 

 

                   اسناد حدیث شریف منزلت از کتب و علماء  عامه(= اهل سنت)    

                               

 

1-      ابو عبدالله بخاری در ص 54 جلد 3 در کتاب (( مغازی)) در باب غزوه تبوک و در ص158 در کتاب ((بده الخلق صحیح)) خود در مناقب علی (ع)

2-      مسلم بن حجاج در صفحات 236 و 237 جلد 2 کتاب (( فضل الصحابه)) در باب فضائل علی (ع) ،چاپ مصر سال 1290

3-      امام احمد بن حنبل در ص 98 و 118 و 119 جلد اول (( مسند)) در وجه تسمیه ی حسنین و در ص 31 حاشیه جزء پنجم همان کتاب

4-      امام ابو عبدالرحمن نسائی در ص 19 (( خصائص العلویه)) که در این باب،18 حدیث نقل نموده است.

5-      محمد بن سوره ترمذی در ((جامع ))خود

6-      حافظ ابن حجر عسقلانی در ص 507 جلد دوم (( اصابه))

7-      ابن حجر مکی در ص 30 و 74 ((صواعق محرقه))  باب 9.

8-      حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری در ص 109 جلد سوم (( مستدرک))

9-      جلال الدین سیوطی در ص 65 (( تاریخ خلفاء))

10-   ابن عبدربه در ص 194 جلد دوم (( عقد الفرید))

11-   ابن عبدالبر در ص 473 جلد دوم (( استیعاب)))

12-   محمد بن سعد کاتب الواقدی در (( طبقات الکبری))

13-   امام فخر رازی در (( تفسیر مفاتیح الغیب))

14-   محمد بن جریر طبری در (( تاریخ و تفسیر طبری))

15-   سید مومن شبلنجی در ص 68 (( نور البصار))

16-   کمال الدین ابو سالم محمد بن طلحه شافعی در ص 17 (( مطالب سئول))

17-   شهاب الدین همدانی شافعی درآخر مودت 7 ام از (( موده القربی)))

18-   نورالدین علی بن محمد مالکی مکی معروف به ابن صباغ در  23 و5 12 (( فصول المهمه))

19-   برهان الدین شافعی در ص 26 جلد دوم (( سیره الحلبیه))

20-   مسعودی در ص 49 جلد دوم (( مروج الذهب))

21-   شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 9 و 17 (( ینابیع الموده)) و مخصوصا در باب ( 6 یا 18) خبری از بخاری و مسلم و احمد حنبل و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حمونی نقل نموده.

22-   مولی علی متقی در ص 152 و 153 جلد ششم (( کنز العمال))

23-   ابن مغازلی شافعی در (( مناقب))

24-   موفق بن احمد خوارزمی در (( مناقب))

25-   ابن اثیر جزری در (( اسد الغابه))

26-   این کثیر دمشقی در (( تاریخ)) خود

27-   علاء الدوله احمد بن محمد در (( عروه الوثقی))

28-   ابن اثیر مبارک بن محمد شیبانی در (( جامع الاصول فی احادیث الرسول))

29-   ابوالقاسم حسین بن محمد(راغب افهانی) در ص 212 جلد 2 ام (( محاضرات الادباء)) و دیگران از محقیقن علماء اهل سنت این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری ار اصحاب رسول الله (ص) و دیگران نقل نمودند از قبیل:

1)خلیفه عمر بن الخطاب 2)سعد بن ابی وقاص 3)عبدالله ابن عباس(ابن عباس) 4) عبدالله بن مسعود

5)جابربن عبدالله انصاری 6)ابو هریره 7)ابو سعید خدری 8)جابربن سمره 9) مالک بن حویرث

10) براء بن عازب 11)زید بن ارقم 11) ابو رافع ( غلام ازاد شده ی پیامبر) 12) عبدالله بن ابی اوفی

13) ابن سریحه 14) حذیفه بن اسید 15)انس بن مالک 16)  ابوبرید اسلمی 17) ابوایوب انصاری

18) سعید بن مصیب 19)حبیب بن ثابت 20)شرحبیل بن سعد 21) ام سلمه(زوج النبی) 22)اسماء بنت عمیس( زوجه ابوبکر) 23) عقیل بن ابیطالب 24) معاویه بن ابوسفیان و ...

 

                               این حدیث به تواتر ثابت شده است

 

علامه شهیر جلال الدین سیوطی که یکی از فحول علماء اهل سنت است در (( رساله الازهار فی الاحادیث المتواتره)) این حدیث شریف را داخل در تواترات ضبط نموده و در (( ازاله الخفاء و قره العینین)) هم تصدیق و اثبات تواتر نموده است.

 

همچنین محمد بن یوسف گنجی شافعی ( امام شافعی های اهل سنت) در کتاب خود یعنی (( کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب)) بعد از ذکر شش حدیث مسندا توام با مفاخر دیگر برای ان حضرت در ص 149 اظهار نظر نموده و حقایق را بیان می دارد و می نویسد: این حدیثی است که اتفاق نمودند بر صحت آن رواد ائمه،از علماء اعلام و حافظ مانند ابو عبدالله بخاری در صحیح خود مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابی داوود در سنن خود و ابو عیسی ترمذی در جامع خود و ابوعبدالرحمن نسائی در سنن خود و ابن ماجه قزوینی در سنن خود،آنها تصدیق کرده اند صحت این حدیث را و این امر مورد اجماع انها می باشد.... 

 

                        نقل قول از خلیفه ی دوم عمر بن خطاب

 

ابوبکر محمد بن جعفر المطیری و ابواللیث نصربن محمد السمرقندی الحنفی در کتاب (( مجالس)) و محمد بن عبدالرحمن ذهبی در (( ریاض النضره)) و مولی علی متقی در (( کنز العمال)) و ابن صباغ مالکی در ص 125 (( فصول المهمه) نقلا از ((خصایص))  و امام الحرم در (( ذخایر العقبی)) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در (( ینابیع الموده)) و ابن ابی الحدید معتزلی در ص 258 جلد 3 ام (( شرح نهج البلاغه)) از کتاب (( نقض العثمانیه)) شیخ ابو جعفر اسکافی که همگی از علمای اهل سنت هستند با مختصر اختلافی در الفاظ از ابن عباس(= حبر امت) نقل نمودند که گفت:

 

روزی عمر بن خطاب گفت واگذارید نام علی را( یعنی انقدر از او غیبت نکنید) زیرا من شنیدم از پیغمبر که فرمود: در علی سه خصلت است که اگر یکی از انها برای من که عمر هستم بود، دوست تر می داشتم از هر چه آفتاب بر او می تابد، انگاه گفت: اناء و ابوبکر و ابوعبیده بن الجراح و نفرمن اصحاب رسول الله و هو متکی علی علی بن ابیطالب، حتی ضرب بیده منکبیه، ثم قال: انت یا علی ! اول المومنین ایمانا و اولهم اسلاما، ثم قال: انت منی بمنزله هارون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک.

 

معنی: من و ابوبکر و ابوعبیده جراح و عده ای از اصحاب حاضر بودیم. رسول اکرم تکیه داده بود به علی بن ابیطالب تا انکه زد بر شانه های علی و فرمود: تو ای علی ! اول مومنی هستی از حیث ایمان و اول مسلمین هستی از حیث اسلام. انگاه فرمود: ای علی تو از من به منزله هارونی از موسی و دروغ گفته است بر من کسی که گمان می کند مرا دوست می دارد، در حالی که تو را دشمن می دارد.

 

 

            مکانهایی که این حدیث از لسان مبارک پیامبر(ص) خارج شده

 

1-      در مواخات اول که در مدینه بین مهاجر و انصار ایجاد برادری نمود

2-      زمانی که رهسپار غزوه تبوک بود خطاب به صحابه و یاران خود فرمود( پیامبر در ان موقع علی(ع) را جانشین خود در مدینه گذاشته بود به ترس از انکه مشرکین مدینه اشوب نکنند)

3-      در مسجد مدینه زمانی که علی (ع) انگشتر خود را در حال رکوع به سائلی بخشید ( ایه 55 مائده نیز در این هنگام در شان مولا نازل شد)...

و...

       

 توضیحات لازم را را در مورد هر کدام خواهم داد...

 

 شرح و تفسیر و توضیح این حدیث شریف

 

از دوستان اهل سنت تقاضا می کنم که برای مدتی کوتاه عینک تعصب را برداشته و با دوربین انصاف بنگرند....

ابتدا توضیحی مختصری در باره هارون برادر حضرت موسی (ع) بدهم تا برادرانی که نمی دانند متوجه شوند.

هارون برادر حضرت موسی، وصی و جانشین او بود.( ایه ی 142 سوره اعراف). هارون صاحب مقام نبوت بعد از برادرش بودکه صراحتا ایات 161 سوره نساء و 52 سوره مریم به ان اشاره می کند. زمانی که موسی (ع)از جانب خدای سبحان مامور شد که به طرف ساحران برود و فرعون را هدایت و ارشاد کند از خداوند در خواستی کرد که ایه  27 تا 33 سوره طه به ان اشاره می کند.

 

[[ قال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل وزیرا من اهلی هرون اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری: پروردگارا ! گشاده گردان برای من سینه مرا و آسان گردان برای من کار مرا (که تبلیغ رسالت است) بگشا گره از زبان من تا بفهمند کلنات مرا و قرار بده برای من وزیری از کسان من که ان هارون برادر من باشد محکم گردان پشت مرا و شریک ساز او را با من در امر من]]

همچنین زمانی که موسی به کوه طور برای عبادت رفت برادرش را جانشین خود کرد تا قوم به گمراهی کشیده نشود.(ایه  142  سوره ی اعراف )

 

 

بریم سر اصل مطلب:

 

علی منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی

 

از این حدیث شریف که به نحو تواتر رسیده به ما سه خصیصه برای حضرت علی (ع) ثابت می شود:

یکی مقام نبوت که در معنا و حقیقت برای ان حضرت بوده، یکی هم مقام خلافت و وزارت ظاهری آن حضرت بعد از رسول الله و دیگر افضلیت ان حضرت بر تمام امت از صحابه و غیر هم.

چو انکه رسول اکرم ،علی را به منزله هارون معرفی نموده و حضرت هارون واجد مقام نبوت و خلافت حضرت موسی و افضل بر تمام بنی اسرائیل بوده است.

جناب هارون از جمله پیغمبرانی بود که استقلال در امر نبوت نداشت بلکه تابع شریعت برادرش حضرت موسی بود.حضرت علی هم تالی تلو مقام نبوت بوده ولی استقلال در امر نبوت نداشته، بلکه تابع شریعت خاتم الانبیاء حضرت محمد(ص) بوده.

غرض و مقصود رسول اکرم در این حدیث شریف آن است که به امت بفهماند همان قسمی که هارون واجد مقام نبوت بود ولی تابع پیغمبر اولوالعزمی مانند حضرت موسی بود، علی (ع) هم واجد مقام نبوت و با رتبه و مقام امامت در اطاعت شریعت باقیه خاتم الانبیاء (ص) بود که این خود خصیصه ی عالیه برای ان حضرت است.

ابن ابی الحدید معتزلی در (( شرح نهج البلاغه)) ذیل نقل این حدیث گوید که :

پیغمبر به این حدیث و بیان شریف اثبات کرد برای علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) جمیع مراتب و منازل هارونی را از موسی و اگر حضرت محمد(ص) خاتم اللنبیاء نبود، هر آینه شریک در امر پیغمبری او هم بود ، ولی به جمله (( انه لا نبی بعدی)) می رساند که اگر بنا بود پیغمبری بعد از من بیاید، علی واجد ان مقام بود، لذا نبوت را استثناء نموده و انچه ما عدای نبوت است از مراتب و منازل هارونی در ان حضرت ثابت است.

 

محمد بن طلحه شافعی که یکی از اکابر و علماء اهل سنت است در اول ص19 کتاب خود یعنی (( مطالب السئول)) پس از کشف اسراری در بیان منزلت هارونی و توضیحاتی که می دهد اظهار نظر کرده و می گوید:

خلاصه از بینات انکه منزلت هارون از موسی ان بود که برادر و وزیر و بارز و شریک در نبوت و خلیفه موسی بر قومش بود، پس پیغمبر خاتم هم علی ( رضی الله عنه)  را در حدیث شریف صاحب مقام و منزلت قرار داد به اسثسناء نبوت. پس باقی می ماند برای او، انچه ما عدای نبوت است از برادری و وزارت و خلافت او بر قومش و این خصیصه از معارج شرافت و مدارج اولیاست برای علی( رضی الله عنه) .پس این حدیث منطوق و مفهوم دلالت دارد بر ثبوت این مزیه بزرگ برای ان حضرت و این حدیثی است که عموم اتفاق بر صحت ان دارند.

 

همین کلام را ابن صباغ مالکی یکی از علماء اهل سنت در ص 29 کتاب خود یعنی (( فصول المهمه)) اورده است.

یکی دیگر از علماء بزرگ اهل سنت بنام ملا علی بن سلطان محمد هروی قاری است که وقتی خبر فوت او به مصر رسید، علمای مصر در حضور زیاده از چهارد هزار نفر برای او نماز غیبت خواندند، صاحب تصانیف و تالیفات زیادی است. او در کتاب (( مرقاه شرح بر  مشکوه)) در شرح حدیث منزلت گفته: فیه ایماء الی انه لو کا بعده نبیا لکان علیا. در این حدیث اشاره است به اینکه اگر بنا بود بعد از خاتم الانبیاء پیغمبری باشد آن علی( رضی الله عنه) بود.

 

همچنین علامه شهیر جلال الدین سیوطی در اخر کتاب (( بغیه الوعاظ فی طبقات الحفاظ)) با ذکر سلسله روات تا به جابربن عبدالله انصاری که رسول اکرم به امیرالمومین فرمود: اما ترضی ان تکون منی بمنزله هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی و لو کان لکنته.

معنی: آیا راضی نیستی که از من به منزله هارون از موسی باشی، الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود و اگر بود پیغمبر ان تو بودی.

 

و نیز میر علی همدانی شافعی فقیه شافعی اهل سنت در حدیت دوم از موده ششم در کتاب (( موده القربی)) از انس بن مالک روایت نموده که پیغمبر (ص) فرمود: ان الله اصطفانی علی الانبیاء فاختارنی و اختارلی وصیا و خیرت ابن عمی وصیی یشد عضدی کما یشد عضد موسی باخیه هارون و هو خلیفتی و وزیری و لو کان بعدی نبیا لکان علی نبیا و لکن لا نبوه بعدی.

 

معنی: به درستی که خداوند برگزید مرا بر انبیاء و اختیار نمود مرا ( به گزیدگی) پس اختیار نمود برای من وصیی و برگزید پسر عم ( علی) را وصی من و محکم نمود بازوی مرا، همچنان که محکم نمود بازوی موسی را به برادرش هارون و اوست ( یعنی علی) خلیفه و وزیر من. اگر بنا بود بعد از من پیغمبری هر اینه علی پیغمبر بود، و لکن بعد از من پیغمبری نخواهد بود.

 

نتایج:

 

                                علی منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی

                   علی از من است به منزله هارون از موسی الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود

 

پس با این مختصر دلایل که استوار بر دلیل و منطق است و از کتب معتبر اهل سنت بیان شد، همانطور که هارون خلیفه وجانشین موسی(ع)  بر قومش بود، علی(ع)  نیز خلیفه و جانشین خاتم الانبیاء (ص) برامتش می باشد.( ایه 142 اعراف صراحتا خلافت وجانشینی هارون را بیان می کند.)

 

همانطور که هارون( وصی و جانشین موسی) افضل بر بنی اسرائیل است، علی(ع) نیز افضل بر تمامی امت و صحابه است.

 

و بالاخره همانطور که هارون (ع) واجد مقام نبوت بود، علی (ع) هم واجد مقام نبوت بود. با این تفاوت که بعد از موسی، پیغمبری وجود داشت ولی بعد از حضرت محمد مصطفی (ص) دیگر پیغمبری وجود نداشت و ان حضرت ،خاتم الانبیاء بود...

 

 

این حدیث را پیامبر(ص) در مسجد مدینه نیز بیان کردند که بنده انرا از روی کتب معتبر اهل سنت مفصلا توضیح می دهم...

ابن مغازلی فقیه شافعی در « مناقب»، جلال الدین سیوطی در « تفسیر در المنثور» و امام اصحاب حدیث احمد ثعلبی در « تفسیر کشف البیان» و سبط ابن جوزی در« تذکره خواص الامه» نزول ایه ولایت و نیز در ص 14 نقل می نماید از ابی ذر غفاری و اسماء بنت عمیس- زوجه ابوبکر- که گفتند:

 

روزی نماز ظهر را در مسجد بجا آوردیم و رسول اکرم نیز حاضر بود.سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، احدی چیزی به او نداد و سائل دست هایش را به اسمان دراز کرد و گفت: خدایا شاهد باش در مسجد پیامبر و فرستاده ی تو چیزی به من ندادند...در این حال علی (ع) در رکوع نماز بود، با دست اشاره به انگشت خود نمود،سائل انگشتر را از انگشت علی (ع) بیرون اورد...پیامبر این قضیه را دید و سر مبارک به اسمان بلند کرد و عرض نمود:

اللهم ان اخی موسی سئلک فقال: رب اشرح لی صدرک و یسرلی امری—الایه الی قوله:... و اشرکه فی امری فانزل علیه قرآنا ناطقا، سنشد عضدک باخیک و نجعل لکمی سلطلنا فلا یصلون الیکما.

یعنی: خدایا ! برادرم موسی از تو سئوال نمود و گفت: خدایا ! گشاده گردان برای من سینه مرا و آسان گردان برای من امر و کار مرا در تبلیغ رسالت، تا انجا که گفت: شریک ساز برادرم هارون را در کنار من، پس نازل فرمود بر ان حضرت آیه ای را که به موسی فرموده بود ما تقاضای تو را پذیرفتیم و به هم دستی و وزارت برادرت هارون بازویت را قوی می گردانیم و به شما در عالم قدرت و حکومت می دهیم که هرگز به شما دست نیابند.

انگاه عرض کرد:اللهم و انا محمد صفیک و نبیک فاشرح لی صدری و یسرلی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ارزی

یعنی: خدایا ! من محمد برگزیده و پیغمبر تو هستم، پس کشاده گردان سینه مرا اسان کن برای من امر مرا قرار بده برای من وزیری از اهل من که ان علی باشد، قوی گردان به وجود او پشت مرا.

 

ابوذز می گوید: به خدا قسم هنوز دعای پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد و ایه انما ولیکم الله ورسوله و الذین امنوا و الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون ( ایه 55 سوره مائده)

یعنی: همانا ولی و سرپرست شما، فقط خدا و رسولش و کسانیند که ایمان اوردند، همان کسانی که نماز برپا داشته و در حال رکوع زکات می دهند.

 

معلوم شد دعای پیامبر(ص) مستجاب و علی (ع)  مانند هارون برای موسی به وزارت رسول اکرم برقرار گردید.

 

محمد بن طلحه شافعی یکی از علمای اهل سنت در ص 19« مطالب سئول» با شرح مفصلی اشاره به این معنی می نماید.

حافظ ابو نعیم اصفهانی در کتاب « منقبه المطهرین» و شیخ علی جفری در « کنز البراهین» و امام احمد بن حنبل در « مسند» و مولوی شهاب الدین علوی در « توضیح الدلایل» و جلال الدین سیوطی در « درالمنثور» از اسماء بنت عمیس و بعضی دیگر از ابن عباس نقل کردند که گفت:

 

اخذ رسول الله بیدی و بید علی بن ابیطالب اربع رکعات

سپس رسول خدا فرمود: اللهم سئلک موسی بن عمران و انا محمد اسئلک ان تشرح لی صدرک و تیسر لی امری و تحل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ارزی و اشرکه فی امری.

ابن عباس گفت صدای منادی را شنیدم که گفت: یا احمد ! قد اوتیت ما سئلت ! ای احمد به تو عطا کردیم انچه سئوال نمودی.

انگاه رسول اکرم دست علی را گرفت، فرمود: دست ها را به سوی اسمان بردار! و از خدای خود درخواست بنما که چیزی به تو عطا کند. پس علی دستها را بلند نموده  عرض کرد: اللهم اجعل لی عندک عهدا و اجعلنی عندک ودا: خدایا ! قرار بده برای من نزد خودت عهدی و پدید ار برای من در نزد خودت محبت و مودت را.

 

جبرئیل نازل گردید و این ایه شریفه آخر سوره مریم را اورد:

ان الذین امنوا و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا ( ایه 96 مریم)

( انانکه ایمان اوردند نیکوکار شدند، خدای رحمان انان را محبوب می گرداند[یعنی: محبت و مودت ان را در دلهای مسلمین افکند])

 

اصحاب از این قضیه تعجب کردند،رسول اکرم فرمود:

مما تعجبون ان القران اربعه ارباع فربع فینا اهل البیت خاصا و ربع حلال و ربع حرام وربع فرائض و احکام و الله انزل فی علی کرائم القران.

یعنی:

از چه چیز تعجب می کنید؟ قران چهار قسمت است، یک ربع قران مخصوی ما اهل بیت است و یک ربع قران حلال و یک ربع حرام و یک ربع فرائض و احکام است.به خدا قسم نازل گردیده درباره علی کرائم قران مجید.

نتیجه:

 

پس ثابت گردید که علی (ع) در جمیع جهات نظیر و شریک رسول الله (ص) بوده، کما انکه هارون نسبت به حضرت موسی (ع) بوده،فلذا چون موسی، هارون را در میان تمام بنی اسرائیل اولی و الیق به این مقام و افضل از همه دید از پروردگار در خواست نمود که او را شریک امر من قرار بده که وزیر من باشد، همین قسم هم ، حضرت محمد (ص) چون در میان تمام امت از علی قابل و لایق تر احدی را برای این مقام ندید که افضل از همه ی امت باشد، لذا از خداوند متعال در خواست نمود: همان قسمی که هارون را وزیر و شریک موسی قرار دادی، علی را وزیر و شریک من قرار بده !

 

                                شباهت بین حضرت علی (ع) و حضرت هارون(ع)

 

حضرت موسی کلیم الله به صراحت ایات قران مجید جناب هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد( ایه 142 اعراف) بنی اسرائیل را جمع نمود که طبق بعضی از اخبار هفتاد هزار نفر بودند و به انها تاکید نمود اطاعت امر هارون را که خلیفه و جانشین او می باشد، بکنند. انگاه به کوه طور رفت برای عبادت پروردگار...هنوز یک ماه تمام نشده بود که فتنه ی سامری بر پا شد، انقلاب و اختلاف کلمه در بنی اسرائیل ظاهر گردید، شخصی بنام سامری از نبود موسی استفاده کرد و گوساله ی طلا را  ساخت و ان را جلوه داد، بنی اسرائیل دسته دسته هارون خلیفه ی ثابت الخلافه ی حضرت موسی را تنها گذاشتند و اطراف سامری حقه باز را گرفتند، طولی نکشید هفتاد هزار نفر از  از همان بنی اسرائیل پاک نژاد که از حضرت موسی شنیده بودند که فرمود: هارون در غیاب من خلیفه است، از او اطاعت کرده و مخالفتش نکنید، به اغوای سامری گوساله پرست شدند. هر چه جناب هارون نالید و انها را منع از عمل شنیع نمود گوش نداده بلکه در صدد قتلش برامدند....

چنانچه ایه 150 سوره اعراف بیان میدارد که : جناب هارون به برادرش حضرت موسی در موقع برگشتن درد دل نمود که: ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی ! ( انها مرا خار و زبون داشتند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند)

همچنین بعد از وفات رسول الله همان مردمی که مکرر از پیامبر به صراحت و کنایت شنیده بودند علی خلیفه من می باشد، همان قسمی که هارون خلیفه موسی بود، علی را رها نموده، روی هوای نفس و حب جاه و بعضی از روی عداوت با بنی هاشم و جمعی از جهت حقد و کینه و حسد و بغضی که نسبت به علی داشتند، تشکیلات خصوصی دادند، چنانچه امام غزالی یکی از اکابر و علمای اهل سنت  در اول مقاله چهارم « سر العالمین» اشاره به این معنی نموده و صریحا می نوسد (( حق را پشت سر انداخته، برگشتند به جهالت اولیه)).

یکی از علماء و مورخین اهل سنت بنام ابو محمد عبدالله بن مسلم قتیبه باهلی دینوری، قاضی معروف دینور در ص 14 جلد اول « الامامه و السیاسه» قضیه سقیفه را مفصلا توضیح می دهد تا انجا که می گوید:

 

وقتی آتش بردند در خانه علی ( رضی الله عنه) و با تهدید و فشار ان حضرت را به مسجد اوردند و گفتند بیعت کن و الا گردنت را می زنیم، حضرت خود را به قبر پیامبر رسانید و گفت، همان کلماتی که خداوند در قران از قول هارون به موسی نقل نموده که: ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی.

 

به همین جهت شباهت تام بین امیر المونین و هارون است که این عالم سنی به ان اشاره کرده.

به همین جهت انکه پیغمبر (ص) علی (ع) را در این حدیث شبیه هارون می نماید، ان است که به امت بفهماند همان معامله ای که بنی اسرائیل با هارون کردند، بعد از وفات من با علی (ع) می کنند. لذا علی (ع) هم برای اثبات این معنی وقتی فشا رامت و سیاست بازی بعضی از افراد را دید که تا پای قتل او ایستادند، خطاب به قبر مبارک پیغمبر (ص) همان ایه ای را قرائت نمود که خداوند از درد دل هارون به موسی خبر داده . ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی.

 

 ( سبحان الله)

 

نتیجه:

 

همان قسمی که موسی کلیم الله در غیبت چهل روزه خود، امر امت را به خودشان وانگذارد و هارون را که افضل از همه ی بنی اسرائیل بود خلیفه و وصی خود قرار داد، تا امر نبوت در فقدان اومختل نشود، پیغمبر خاتم هم که شریعتش اکمل و دستوراتش اتم و قوانینش تا روز قیامت باقی و پایدار است به طریق اولی، باید مردم جاهل را به خودشان وانگذارد تا مردم نادان، حیران نمانند و شریعت به دست جهال نیفتد، تا هر کس به میل خود دران تصرف نماید، یکی به « رای» و « قیاس» خود عمل نماید و دیگری تفریق شریعت و طریقت کند تا فرصت به دست راه زنان و خاندان ملعون بنی امیه نیفتد...

 

حال از برادران اهل سنت سئوال می کنم این عمل بنی اسرائیل و تمرد از اوامر حضرت موسی و تنها گذاشتن خلیفه منصوص ان حضرت یعنی هارون و به اغوای سامری حقه باز ، گوساله پرست شدن دلیل بر بطلان خلافت هارون و حقانیت سامری و گوساله ی ساخته او می باشد ؟

 

مگر پیامبر علی ( علیه اسلام) را به منزله ی هارون از موسی به خود معرفی نکرد؟

مگر در این حدیث ،پیغمبر ،وصی و جانشین خود را در نبودنش به امت معرفی نکرد؟

و بنابراین  ایا تمرد از اوامر حضرت محمد (ص) و تنها گذاشتن علی ( علیه اسلام) دلیل بر بطلان خلافت او و حقانیت بعضی از افراد است؟؟؟

 

این بحث نسبتا طولانی را درهمین جا به پایان می رسانم و از دوستان و برادران اهل سنت می خواهم دقیقا مطالب را بخوانند تا متوجه حقیقت شوند. بنده هر چه در این مقاله مطرح کردم همگی از روی عقل ومنطق و از روی کتب معتبر اهل سنت بود.هیچ مطلبی را از کتب شیعه انخاب نکردم. در کتاب های شیعه روایت ها کامل تر و با جزئیات بیشتری امده است. اگر من می خواستم این مطالب را از کتب شیعه انتخاب کنم وبلاگم می شد « مثنوی هفتاد من».  به این دلیل و برای اینکه دوستان خوب سنی ام را متقاعد کنم از کتب معتبر خودشان روایت ها و احادیث را بیان کردم که دیگر جایی هیچ شک و تردیدی باقی نماند...

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نوشته شده توسط: خادم الرضا(ع):سید ذوالفقار | آخرین ویرایش:- | نظرات ()