تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - فلسفه ی سکوت حضرت علی(علیه السلام)

فلسفه ی سکوت حضرت علی(علیه السلام)

یکشنبه 27 بهمن 1387  11:19 ق.ظ

سلام بر انان که سزاوار سلامند...

در پست قبل نشان دادیم که سکوت امیرالمومنین حقیقت داشت و ایشان در مقابل غصب ولایت و خلافتشان  صبر پیشه کرده و سکوت نموده اند...

در بعضی از خطبه هایی که برایتان گذاشتم فلسفه سکوت مولا مشخص شد!

در این پست با استفاده از همین خطبه ها و مطالب قبلی ، فلسفه ی  سکوت مولا علی علیه السلام را به حول و مدد الهی مشخص می کنیم...

                                        اعوذ بالله من العنود و التعصب

                                           بسم الله العلی و الاعلی

جمع بندی و نتیجه گیری مطالب پست قبل:

فلسفه سکوت:

1-      کمی یاران و بی وفایی دوستان ( خطبه های 3 و 26 و 217)

2-      یاوری جزء اهل بیت نداشتن ( خ 26 و 217)

3-      راضی به کشتن اهل بیت نبودن ( خ 26 و 217)

4-      یاری اسلام و طرفدارانش در آن شرایط ( خ 74 و نامه 62)

5-      از بین رفتن آشوب و غوغا و استقرار یافتن دین برادرش محمد (ص) (خ 74 و نامه 62)

6-      آگاهی داشتن از علوم پنهان و حوادث آینده ( خ 5)

7-      راضی و تسلیم بودن در برابر خواسته های خدای سبحان ( خ 37) 

8-      عمل به عهد و پیمان با پیامبر ( خ 37)

                                    ---------------------------------------------

توضیحات :

همانطور که همه ی دوستان می دانید در دلاوری و شجاعت کسی نبود که به پای حیدر کرار ، علی مرتضی علیه السلام برسد و باز همه می دانید که مولا چگونه در نهایت شجاعت در قلعه خیبر را از جا کند و پیروزی را نصیب مسلمین کرد...

گرفتن حق مسلم خود یعنی ولایت و خلافت مسلمین برای حضرت کاری نداشت. اما موانع زیادی در سر راه ایشان قرار داشت ! در خطبه 26 مولا می فرماید:

 «... پس از وفات پیامبر و بی وفایی یاران ، به اطراف خود نگاه کرده ، یاوری جز اهل بیت خود ندیدم که اگر مرا یاری کنند کشته خواهند شد...»

ببیند غاصبان چه شرایطی را بوجود اورده اند که اگر مولا حق خود را می گرفت انها به اهل بیت او که مدام مورد سفارش پیامبر بودند رحم نمی کردند و انها را می کشتند ! ( سبحان الله)

از دوستان اهل سنت می خواهم کمی انصاف به خرج دهند ، کدامیک از شما حاضرید به پست و مقام مهمی برسید ولی در مقابل خانواده و عزیزترین کسان خود را از دست بدهید !!!!

وقتی مولا با صراحت می گوید اگر مرا یاری کنند کشته خواهند شد ، پس حق دارد دست از خلافتش بکشد و اگر شما هم جای ان بزرگوار بودید همین کار را می کردید اگر چه نیرومندترین و قوی ترین مرد زمین بودید...

اما مهم ترین دلیل سکوت مولا از حق مسلمش « حفظ وحدت میان مسلمین و استقرار یافتن دین نوپای برادرش حضرت محمد (ص) » بود که صراحتا ان را در نامه 62 نهج البلاغه ( نامه به مالک اشتر) بیان می کند !

همانطور که می دانید مولا علی (ع) دشمن زیاد داشتند و اکثر کفار و مشرکین از لبه شمشیر عدالت گستر ایشان گذشته بودند و خیلی از مشرکینی که از ترس شمشیر اسلام اورده بودند کینه ان جناب را در دل داشتند !

به همین دلیل پیامبر (ص) به مولا علی (ع) فرمود)): امت از تو کینه ها در دل دارند و زود است بعد از من به تو خدعه نموده و آنچه در دل دارند، ظاهر سازند. من تو را امر می نمایم به صبر و تحمل تا خداوند تو را جزا و عوض خیر عنایت فرماید))

زمانی که خلافت غصب شد، اگر مولا حق خود را با شمشیر و جنگ می گرفت ، جنگ داخلی راه می افتاد و به دلیل کمی یاران مولا علی (ع) و زیادی دشمنان و منافقان و مسلمانانی که از ترس شمشیر، اسلام اورده بودند و کینه او را به دل داشتند ، فرصت را مناسب دیده و جنگ داخلی راه می افتاد و دین از بین می رفت و این نهایت آرزوی دشمنان اسلام و پیامبر (ص) بود که مولا این مطلب را در نامه 62 به مالک بیان می کند که : من دست باز کشیدم تا انجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد را نابود کنند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در ان بینم یا شاهد نابودی ان باشم که مصیبت ان بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست،که کالای چند روزه دنیاست ...

پیامبر این موضوع را به خوبی می دانست و به همین دلیل  به مولا علی (ع) فرمود: اگر در امر حکومت، کار به جدال و خونریزی کشانده شد ، سکوت کن.

سکوت نکردن مولا مساوی بود با یک جنگ داخلی بزرگ و از بین رفتن دین ! به همین خاطر مولا با نهایت بزرگواری از حق مسلم خود گذشت و خود را فدای بقای اسلام کرد و فرمود : پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود ......

-------------------------------------------------------------------

درست است که مولا سکوت کرد اما همیشه خلافت را حق خود می دانست و با غاصبان خلافت و ولایتش احتجاج می کرد به طوری که وقتی شنید غاصب اول « خویشاوندی خود را با رسول خدا» مطرح می کند و پس از حاکم شدن به بیعت مردم اشاره می کند در مسجد مدینه خطاب به او فرمود:

((شگفتا ! آیا معیار خلافت صحابی بودن پیامبر است ؟ اما صحابی بودن و خویشاوندی ملاک نیست؟!

اگر ادعا می کنی که با شورای مسلمین به خلافت رسیدی ، چه شورایی بود که رای دهندگان حضور نداشتند و اگر خویشاوندی را حجت قرار می دهی، دیگران از تو، به پیامبر نزدیک تر و سزاوارترند!))

 [امام علی(ع)، حکمت 190 نهج البلاغه،ص653]

                                          ------------------------------------------

ابن ابی الحدید معتزلی که محل وثوق علمای اهل سنت است در جلد دوم ص 35 «شرح نهج البلاغه» با اسناد خود از عبدالرحمن بن جندب از پدرش نقل می کند که:

مردی به علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) گفت: ای پسر ابوطالب در طلب خلافت چه قدر حریص می باشی؟

مولا در جواب فرمود: شما حریص تر از من و دور تر از ان مقام می باشید! کدامیک از ما حریص تر می باشیم؟ آیا من که میراث و حق خود را که خدا و رسول خدا برای من قرار دادند، طلب نمایم و اولی به آن هستم یا شما که (بدون انکه حقی داشته باشید) مرا از حق خویش باز داشتید و میان من و حق ثابتم مانع و حائل شدید،، پس مبهوت گشته و از جواب بازماندند و خداوند هرگز ظالمان را هدایت نمی کند...

----------------------------------------------------------------

امیرالمومنین از حق مسلم خود گذشت. اما این به معنای انزوای کامل نبود و هر گاه ایشان فرصت را مناسب می دید به خاطر استواری دین و حفظ وحدت مسلمین به کمک غاصبان خلافتش می رفت و انها متوسل به  وجود نازنین او می شدند... چه مسائل و مشکلات پیچیده و بهرنجی که حضرت حل نکرد به طوری خلیفه دوم  70 بار از خوشحالی فریاد کشید : (( لولا علی لهک العمر)) که یکی از مواردی که عمر به مولا علی (علیه السلام) متوسل شد همین جنگ مسلمین با دولت ساسانی و فتح ایران بود که با راهنمایی های خردمندانه مولا ، ایران فتح شد و ما فتح ایران و مسلمانی خود را مدیون حضرت امام علی علیه السلام می دانیم...               

 

                                           والسلام علی من اتبع الهدی


نوشته شده توسط: خادم الرضا(ع):سید ذوالفقار | آخرین ویرایش:سه شنبه 29 بهمن 1387 | نظرات ()