تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - سكوت امیرالمومنین علی (علیه السلام) حقیقت دارد.

سكوت امیرالمومنین علی (علیه السلام) حقیقت دارد.

شنبه 5 بهمن 1387  05:10 ب.ظ

سلام بر انان که سزاوار سلامند...

دوستان خوبم به دلیل طولانی بودن این پست را به دو بخش تقسیم می کنم :

 در بخش اول از سخنان خود حضرت در نهج البلاغه استفاده کرده و اثبات مرام می کنیم ، زیرا بعضی از دوستان اهل سنتی  که نهج البلاغه را خوانده اند نمی دانم چرا ان خطبه هایی که مولا از غصب خلافت و اعمال بعضی افراد و ... شکوه کرده را نخوانده اند و ندیده اند و یا شاید هم دیده اند و صلاح کار خود را بر ان می بینند که چیزی نگویند که حقیقت بر ملا نشود !!!

بدبن منظور من حقیر ان دسته از خطبه هایی را که فلسفه ی سکوت مولا و عزلت و گوشه نشینی و کناره گیری ان حضرت را از حق مسلم خود بیان می کند را در این قسمت می گذارم تا بعضی از دوستان نگویند که (( خلافت حق امام علی علیه السلام نبود و گرنه سکوت نمی کرد))

در بخش دوم و سوم ، دلایل عقلی و ان دسته از ایات قرآنی را قرار می دهم که ببینید (( انبیاء و اوصیای کرام از خود اختیاری نداشتند و تابع خدای سبحان بودند و اگر خدا می خواست جنگ می کردند و اگر خدا می خواست سکوت می کردند و ...))

تذکر: نهج البلاغه ای که بنده دارم ، ترجمه مرحوم ، استاد محمد دشتی (رحمته الله علیه) است.

 

                                          اعوذ بالله من العنود و التعصب

                                             بسم الله العلی و الاعلی

 

آخر خطبه 2 صفحه 37:

مولا علی (ع) پس از توصیف خاندان و اهل بیت با عظمت پیامبر (ص) ، می فرماید :

ویژگی های حق ولایت به انها ( عترت و اهل بیت پیامبر) اختصاص دارد و وصیت پیامبر(ص) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به انها تعلق دارد . هم اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن باز گشت و دوباره به جایگاهی که از ان دور مانده بود ، بازگردانده شد.

 

خطبه 3 ( خطبه شقشقیه) صص 37 و 38 و ...

اثبات درستی خطبه شقشقیه !

ابن ابی الحدید معتزلی که یکی از علما و فحول اهل سنت است در جلد اول صفحه 206« شرح نهج البلاغه» می نویسد:

(( ابن خشاب می گوید: به خدا قسم این خطبه را در کتاب هایی مطالعه کردم که 200 سال قبل از تولد سید رضی « ره» نوشته شده بود))

و اما قسمتی از این خطبه :

اگاه باشید ! به خدا سوگند ! ابابکر ، جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی ، چون محور اسیاب است به اسیاب، که دور ان حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده ، از ان کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که ایا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم ؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود اوردند ، صبر پیشه سازم که پیران را فرسوده ، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد !

پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگرستم که میراث مرا به غارت می برند...

تذکر: خطبه فوق پر است از درد و دل های مولا از ابوبکر و عمر و عثمان و خلافتشان و ... بنده فقط اول این خطبه را برایتان گذاشتم...

آخر خطبه 5 ص 45 :

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن گویم ، می گویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، می گویند از مرگ ترسید !! هرگز! من و ترس از مرگ ! پس از انهمه جنگ ها و حوادث ناگوار!؟ سوگند به خدا ! انس و علاقه فرزند ابو طالب به مرگ در راه خدا از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است! این که سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی اگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه عمیق.

تذکر: توجه داشته باشید امام ضرب المثلی جالبی را در اخر کلامشان بیان کردند.« چون لرزیدن ریسمان در چاه عمیق» که در ان مسلمین را ریسمان و اینده مسلمین را به چاه عمیق تشبیه کرده است. و دوستان می دانند که اگر یک ریسمان بلند در یک چاه عمیق بلرزد چه می شود ؟؟!!!

آخر خطبه 6 ص 45:

پس سوگند به خدا ! من همواره از حق خویش محروم ماندم و ازهنگام  وفات پیامبر(ص)  تا امروز حق مرا باز داشته و به دیگری اختصاص داده اند...

قسمتی از خطبه 16 ص 53:

آنان که سابقه ای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بوده اند بر سر کار می آیند و آنها که به ناحق پیشی گرفتند عقب زده خواهند شد.

خطبه 26 ص 67 :

پس از وفات پیامبر و بی وفایی یاران ، به اطراف خود نگاه کرده ، یاوری جز اهل بیت خود ندیدم که اگر مرا یاری کنند کشته خواهند شد، پس به مرگ انان رضایت ندادم، چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فروبستم و با گلویی که استخوان شکسته در ان گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل ، شکیبایی نمودم.

خطبه 37 ص 85:

در برابر خواسته های خدا راضی و تسلیم فرمان اویم، آیا می پندارید من به رسول خدا (ص) دروغی روا داشتم؟ به خدا سوگند! من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا (ص) را بر عهده دارم که از من برای دیگری پیمان گرفت.

[ چونکه پیامبر (ص) به مولا علی (ع) فرموده بود: اگر در امر حکومت، کار به جدال و خونریزی کشانده شد ، سکوت کن]

 خطبه 74 ص 117 ( پس از شورای شش نفره عمر)

در ذی الحجه سال 23 هجری، پس از قتل عمر، در روز شورا، ان هنگام که مردم برای بیعت با عثمان جمع شده بودند فرمود:

همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا ! به انچه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبه راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم. و از انهمه زر و زیوری که به دنبال ان حرکت می کنید پرهیز می کنم.

خطبه 217 ص 433 ( شکوه از قریش)

خدایا برای پیروزی بر قریش و یارانش از تو کمک می خواهم که پیوند خویشاوندی مرا بریدند و کار مرا دگرگون کردند و همگی برای مبارزه با من در حقی که از همه ی انان سزاوارترم  متحد گردیدند و گفتند:

« حق را اگر توانی بگیر و یا تو را اگر از حق محروم دارند، یا با غم و اندوه صبر کن و یا با حسرت بمیر

به اطرافم نگریستم، دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی که از من دفاع و حمایت کند، جزء خانواده ام که مایل نبودم جانشان به خطر افتد...

پس خار در چشم فرو رفته ، دیده بر هم نهادم و با گلویی که استخوان در ان گیر کرده بود جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و در فرو رفتن خشم، در امری تلخ تر از گیاه حنظل و دردناک تر از فرو رفتن تیزی شمشیر در دل شکیبایی کردم.

تذکر: ابتدای جملات فوق نیز در نامه 36 ص 527 نهج البلاغه با اندکی اختلاف موجود است.

---------------------------------------------------------------

شخصی از امام پرسید: چرا حق خود « امامت» را دیر طلب کردی؟

امام فرمود: مرد را سرزنش نکنند که چرا حقش را با تاخیر می گیرد. بلکه سرزنش در انجاست که انچه حقش نیست بگیرد!  ( حکمت 166 ص 649)

نامه 62 نهج البلاغه ص 581 (( نامه به مردم مصر که همراه مالک اشتر در سال 38 هجری فرستاد))

سوگند به خدا ! نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می امد که عرب ، خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بیت او برگرداند، یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند ! تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.من دست باز کشیدم تا انجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد را نابود کنند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در ان بینم یا شاهد نابودی ان باشم که مصیبت ان بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست.که کالای چند روزه دنیاست و به زودی ایام ان می گذرد چنان که سراب ناپدید شود یا چونان پاره ابر که زود پراکنده می گردد. پس در میان ان اشوب و غوغا به پا خاستم تا انکه باطل از میان رفت و دین استقرار یافته ، آرام شد...

تذکر: عین جملات فوق را ابن ابی الحدید معتزلی در جلد چهارم ص 164 کتاب « شرح نهج البلاغه» خود اورده است.

دوستان مطالب بیشتر و کاملتر است و چند خطبه دیگر مانده که ان شاالله در پست های بعدی مورد بررسی قرار می گیرد...

 

                                                              والسلام علی من اتبع الهدی

 


نوشته شده توسط: خادم الرضا(ع):سید ذوالفقار | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

نمایش نظرات 1 تا 30