تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - آیا امیر المؤمنین علیه السلام ، از خلفا تمجید كرده است?( قسمت دوم)

خشونت عمر و ارتداد جبلة بن أیهم

 وعمر هو الذی أغلظ على جبلة بن الأیهم حتى اضطره إلى مفارقة دار الهجرة ، بل مفارقة دار الاسلام كلها ، وعاد مرتدا داخلا فی دین النصرانیة ، لأجل لطمة لطمها . وقال جبلة بعد ارتداده متندما على ما فعل:

 تنصرت الأشراف من أجل لطمة

وما كان فیها لو صبرت لها ضرر !

 فیا لیت أمی لم تلدنی ولیتنی‏

رجعت إلى القول الذی قاله عمر

  شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 183.

جبله بن ایهم از جمله كسانی است كه سختگیریها وسیلی خوردنش از عمراو را وادار به فرار از سرزمین اسلام وخارج شدن از دین اسلام ونصرانی شدن نمودوبه اصطلاح مرتد شد،  وهمواست كه پس از ارتدادش وبا ندامت وپشیمانی می گفت: بزرگان به جهت یك سیلی ترك مذهب نموده ونصرانیت را بر می گزینند كه اگر در برابر آن صبر میكردند ضرری نداشت، ایكاش مادر مرا نمی زائید وایكاش آنه عمر گفت قبول می كردم0

  زنی از ترس عمر به خود ادرار کرد

 عبد الرزاق عن ابن عیینة عن الأعمش عن إبراهیم قال : طاف عمر بن الخطاب فی صفوف النساء ، فوجد ریحا طیبة من رأس امرأة ، فقال : لو أعلم أیتكن هی لفعلت ولفعلت ، لتطیب إحداكن لزوجها ، فإذا خرجت لبست أطمار (ثوب البالى) ولیدتها (أمة).

 قال : فبلغنی أن المرأة لتی كانت تطیبت، بالت فی ثیابها من الفرق (أى الخوف).

 المصنف لعبد الرزاق، ج 4، ص 373 - 374 ح 8117 .

عمر در بین صفهای بانوان عبور می كرد، بوی خوشی ازیكی از خانمها به مشامش رسید، گفت: اگر می دانستم كه كدام زن خودش را خوشبو كرده است با وی چنین وچنان می كردم،  شما زنان باید خودتان را برای همسرتان خوشبو كنید و هنگام بیرون آمدن ازمنزل لباسهای كهنه به پوشید0

  راوی می گوید: شنیدم زنی كه خودش را خوشبو كرده بود از ترس خودش را نجس كرده بود

  زنی از ترس عمر سقط جنین کرد

 استدعى عمر امرأة لیسألها عن أمر - وكانت حاملا - فلشدة هیبته ألقت ما فی بطنها فأجهضت به جنینا میتا ، فاستفتى عمر أكابر الصحابة فی ذلك ، فقالوا : لا شئ علیك إنما أنت مؤدب . فقال له علی علیه السلام : إن كانوا راقبوك فقد غشوك ، وإن كان هذا جهد رأیهم فقد أخطأوا علیك غرة - یعنی عتق رقبة - فرجع عمر والصحابة إلى قوله.

 سیرة عمر لابن الجوزی: ص 125، (ص‏117) جامع بیان العلم لابن عبد البرّ: ص 306 ح‏1537، كنز العمال: 84/15 ح‏40201، المصنف: 458/9 ح‏18010،السنن الكبرى للبیهقی: 123/6،  والسیوطی فی جمع الجوامع كما فی ترتیبه (300/7) نقلا عن عبدالرزاق، والبیهقی، شرح نهج البلاغة: 174/1 خطبة 3.

 عمر زنی باردار را احضار كرد تا از وی چیزی به پرسد آن زن از ترس عمر جنینش را سقط كرد

 از فقیهان وبزرگان دین در باره این موضوع پرسش نمود ، گفتند: چیزی بر تو نیست، زیرا تو پرسشگر وآموزگاری

 علی علیه السلام فرمود: اگر این فقیهان موقعیت وجایگاه تو را رعایت كرده‌اند پس تو را گمراه ساخته اند واگر آنچه فتوا داده اند نتیجه اجتهاد آنان باشد به خطا رفته اند ، پس باید یك بنده آزاد كنی ، عمر واصحاب فتوا سخن وفتوای علی علیه السلام را پذیرفته ودر برابر آن تسلیم شدند

 عبد الرزاق عن معمر عن مطر الوراق وغیره عن الحسن قالت : أرسل عمر بن الخطاب إلى امرأة مغیبة  كان یدخل علیها ، فأنكر ذلك ، فأرسل إلیها ، فقیل لها : أجیبی عمر ، فقالت : یا ویلها ما لها ولعمر ! قال : فبینا هی فی الطریق فزعت ، فضربها الطلق ، فدخلت دارا فألقت ولدها ، فصاح الصبی صیحتین [ثم مات‏]، فاستشار عمر أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم ، فأشار علیه بعضهم أن لیس علیك شئ ، إنما أنت وال ومؤدب قال : وصمت علی ، فأقبل علیه ، فقال : ما تقول ؟ قال : إن كانوا قالوا برأیهم فقد أخطأ رأیهم ، وإن كانوا قالوا فی هواك فلم ینصحوا لك ، أرى أن دیته علیك ، فإنك أنت أفزعتها وألقت ولدها فی سببك ، قال : فأمر علیا أن یقسم عقله على قریش ، یعنی یأخذ عقله من قریش ، لأنه خطأ.

المصنف، ج 9، ص 458 - 459 ح 18010، كنز العمال، ج 15، ص 84 ح 40201..

 عمر زنی  را احضار كرد، آن زن پس از شنیدن خبر فریاد زد: وای بر من مرا با عمر چكار!

 در بین راه كه می آمد ناگهان درد زایمان آن زن را فرا گرفت واردخانه ای شد فرزندش را به دنیا آورد ؛ اما آن كودك دو بار فریاد زد ومرد ، عمر با اصحاب پیامبر مشورت كرد ، گفتند : برتو چیزی نیست چون تو والی وآموزگار مردم هستی علی علیه السلام نیز  ساكت نشسته بود ، عمر از علی پرسید ، فرمود : اگر آنچه گفتند رای ونظر آنان باشد به خطا رفته اند واگر از روی ترس باشد رای آنان دوستانه نخواهد بود ، نظر من این است كه دیه این كودك بر عهده تو است ؛ چون تو سبب ترس ووحشت زن ودر نتیجه سقط ومرگ بچه اش شده‌ای

 قال البیهقى: وقیل بعث عمر بن الخطاب رضی الله عنه إلى امرأة فی شئ بلغه عنها فأسقطت فاستشار فقال له قائل أنت مؤدب فقال له على إن كان اجتهد فقد أخطأ وان لم یجتهد فقد غش - علیك الدیة.

السنن الكبرى، ج 6، ص 123.

 بیهقی می گوید: نقل است كه به عمرخبردادند : زنی  اعمال ناشایستی مرتكب می شود ، دنبال وی فرستاد ، زن تا خبردار شد جنینش را سقط كرد ، عمر مشورت كرد گفتند : بر تو چیزی نیست چون تو قصدت تربیت افراد است ، علی علیه السلام فرمود : این حكم اجتهادی و اشتباه است واگر با هدف اجتهاد نیست خیانت به تو است ، تو باید دیه این بچه را به پردازی

  واستدعى عمر امرأة لیسألها عن أمر وكانت حاملا ، فلشدة هیبته ألقت ما فی بطنها ، فأجهضت به جنینا میتا ، فاستفتى عمر أكابر الصحابة فی ذلك ، فقالوا : لا شئ علیك ، إنما أنت مؤدب ، فقال له علی علیه السلام : إن كانوا راقبوك فقد غشوك ، وإن كان هذا جهد رأیهم فقد أخطئوا علیك غرة - یعنى عتق رقبة - فرجع عمر والصحابة إلى قوله.

شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 174.

 ابن ابی الحدید می نویسد: عمر زنی حامله را كه از اخباری در باره اوشنیده بود احضار كرد تا از وی پرس وجو نماید ، آن زن ازترس عمر بچه اش سقط شد ، عمر از بزرگان صحابه حكم مساله را پرسید، گفتند: تو جرمی مرتكب نشده ای هدف تو تادیب آن زن بوده است علی علیه السلام فرمود: اگر به جهت خوش آیند تو این چنین فتوا داده اند یقین بدان كه تو را گمراه كرده اند، واگر واقعا فتوای علمی آنان است اشتباه كرده اند وظیفه تو دیه دادن است وآن آزاد نمودن یك برده است، عمر وصحابه فتوای علی علیه السلام را قبول كردند

 نهی از گریه

 زمانی که زینب بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتند زنان و اهل و عیال رسول خدا مشغول گریه و عزاداری بودند در این هنگام عمر در حضور پیامبر خدا شروع کرد به تازیانه زدن آنها که با مخالفت شدید رسول خدا مواجه شد . به این عبارات توجه کنید :

 کتک زدن اهل و عیال رسول الله

 عن ابن عباس قال : لما ماتت زینب بنت رسول الله صلى الله علیه (وآله) وسلم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ألحقوها بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون فبكت النساء فجعل عمر یضربهن بسوطه فأخذ رسول الله صلى الله علیه وسلم یده وقال : مهلا یا عمر دعهن یبكین ، وإیاكن ونعیق الشیطان . إلى أن قال : و قعد رسول الله صلى الله علیه وسلم على شفیر القبر وفاطمة إلى جنبه تبكی فجعل النبی صلى الله علیه وسلم یمسح عین فاطمة بثوبه رحمة لها .

مسند أحمد 1 ص 237 ، 335 ، مستدرك الحاكم 3 ص 191 وصححه وقال الذهبی فی تلخیص المستدرك : سنده صالح ، مسند أبی داود الطیالسی ص 351 ، الاستیعاب فی ترجمة عثمان بن مظعون ج 2 ص 482 ، مجمع الزوائد 3 ص 17 . وأخرج البیهقی فی السنن الكبرى 4 ص 70

 زمانی که زینب دختر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم از دنیا رفت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند خداوند او را به سلف خیر و نیکوی ما ( یعنی ) عثمان بن مظعون ملحق نمود . وقتی پیامبر خدا این عبارت را فرمودند زنان بر مصیبت وفات زینب گریستند ، در این هنگام عمر با تازیانه‌ای که در دستش بود در حضور رسول خدا شروع به زدن زنان کرد که با برخورد تند پیامبر رحمت مواجه شد ، حضرت تازیانه را از او گرفتند و فرمودند آرام باش تورا با این زنها چکار ؛ بگذار گریه کنند ، و ای زنان  شما هم از ناله های شیطانی ( ناله هایی که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشید ... ( تا آنجا که ابن عباس می گوید ) رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم  کنار قبر زینب نشستند و فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) در کنار پدر بزرگوارش بر مصیبت خواهرش زینب می گریست و پیامبر رحمت اشک‌های دردانه هستی  را با لباس مبارکش پاک می نمود .

 عن ابن عباس قال : بكت النساء على رقیة ( بنت رسول الله ) رضی الله عنها فجعل عمر رضی الله عنه ینهاهن فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : مه یا عمر . قال : ثم قال : إیاكن ونعیق الشیطان فإنه مهما یكن من العین والقلب فمن الرحمة ، وما یكون من اللسان والید فمن الشیطان - قال : وجعلت فاطمة رضی الله عنها تبكى على شفیر قبر رقیة فجعل رسول الله صلى الله علیه وسلم یمسح الدموع على وجهها * بالید . أو : قال : بالثوب .

 ( زمانی که رقیه (دختر رسول خدا)  از دنیا رفت)  زنان و اهل بیت پیامبر بر مصیبت از دست دادن رقیه گریستند در این هنگام عمر در حضور رسول خدا و با وجود ایشان ، آنها را از گریه کردن نهی کرد ، رسول خدا فرمودند : ای عمر آرام باش تو را با این زن ها چکار ، سپس فرمودند : ای زنان  شما هم از ناله های شیطانی ( ناله هایی که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشید ؛ زمانی که در مصیبت فردی قلب محزون شود و اشک از چشم جاری شود ، منشأ این عمل رحمت و شفقت و مهر و محبت انسان است و عملی که در مصیبت فردی با دست و زبان صورت بگیرد ( کنایه از صورت خراشیدن و اعتراض به خداوند و حرفهای کفر آمیز ) از شیطان است . ابن عباس در ادامه می گوید : فاطمه زهرا ( سلام الله علیها )  کنار قبر رقیه نشسته بود  و بر مصیبت از دست دادن رقیه می گریست و رسول خدا اشک های یگانه دخترش را از صورت مبارکش پاک می نمود.

 مؤلف می گوید : شاید ابن عباس گفته باشد : رسول خدا اشکهای فاطمه را  با لباس مبارکش پاک می نمود .

 عینی در عمدة القاری می گوید :

 وأخرج النسائی وابن ماجة عن أبی هریرة أنه قال : مات میت فی آل رسول الله صلى الله علیه وسلم فاجتمع النساء یبكین علیه فقام عمر ینهاهن ویطردهن فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : دعهن یا عمر فإن العین دامعة ، والقلب مصاب ، والعهد قریب .

 عمدة القاری ج 4 ، ص 87 .

 نسائی وابن ماجة از أبی هریرة نقل کرده اند که گفت : شخصی از آل رسول خدا صلی الله علیه ( وآله ) و سلم از دنیا رفت زنان آل رسول جمع شدند و در مصیبت شخص از دست رفته گریستند در این هنگام عمر بلند شد و ( با وجود رسول خدا ) آنها را از گریه کردن منع کرد و شروع به پراکنده نمودن آنها کرد ، در این زمان رسول خدا صلی الله علیه ( وآله ) و سلم فرمود : ای عمر آنها را رها کن ، چشمها گریان است و قلبها مصیبت زده  و این شخص نیز تازه از میان اینها رفته است .

عبدالرزاق صنعانی در المُصَنّف می گوید :

لما مات خالد بن الولید اجتمع فی بیت میمونة نساء یبكین ، فجاء عمر ومعه ابن عباس ومعه الدرة ، فقال : یا أبا عبد الله ! ادخل على أم المؤمنین فأمرها فلتحتجب ، وأخرجهن علی قال : فجعل یخرجهن علیه وهو یضربهن بالدرة ، فسقط خمار امرأة منهن ، فقالوا : یا أمیر المؤمنین ! خمارها ، فقال : دعوها ولا حرمة لها ، كان معمر یعجب من قوله : لا حرمة لها .

 المصنف ـ عبد الرزاق ـ ج 3 ، ص 557 ، باب الصبر ، والبكاء ، والنیاحة ، حدیث 6681 ؛ کنز العمال ج 15 ، ص 730 ، باب النیاحة ، حدیث 42905 .

 زمانی که خالد بن ولید ( در زمان خلافت عمر )از دنیا رفت  زنان در خانه میمونة همسر رسول خدا جمع شدند و برای او گریستند ، در این هنگام عمر تازیانه به دست به همراه ابن عباس از راه رسید و خطاب به ابن عباس گفت : یا ابا عبدالله ! بر ام المؤمنین میمونة وارد شو و او را امر کن حجاب کند و بگو زنانی که در خانه جمع شده اند پیش من بیایند . ابن عباس می گوید : زنان خارج شدند و عمر آنها را با تازیانه می زد ، همینطور که عمر زنان را می زد  پوشش از روی سر یکی از زنان افتاد ، به عمر گفتند : پوشش ( چادرش ) از سرش افتاد ( رهایش کن ) ، عمر گفت : شما را با او چکار؟ ( بعد از این گریه ها ) او احترامی ندارد . 

 عبد الرزاق عن إبراهیم بن محمد عن عبد الكریم قال : حدثنی نصر بن عاصم ، أن عمر بن الخطاب سمع نواحة بالمدینة لیلا ، فأتى علیها فدخل ففرق النساء ، فأدرك النائحة فجعل یضربها بالدرة فوقع خمارها ، فقالوا : شعرها یا أمیر المؤمنین ، فقال : أجل فلا حرمة لها .

 المصنف ـ عبد الرزاق ـ ج 3 ، ص 557 و 558، باب الصبر ، والبكاء ، والنیاحة ، حدیث 6682 ؛ کنز العمال ج 15 ، ص 730 ، باب النیاحة ، حدیث 42906 .

 شبی در مدینه صدای نوحه و گریه و زاری به گوش عمر بن خطاب رسید ، به دنبال صدا رفت و داخل خانه ای شد که آن صدا از آنجا بیرون می آمد و شروع به پراکنده نمودن زنان کرد ، همین که به زن نوحه خوان رسید ، شروع کرد به تازیانه زدن او در این هنگام روپوش ( چادر ) زن نوحه خوان از سرش افتاد به عمر گفتند روپوش او از سرش افتاد ، گفت : آری  ولیکن این زن احترامی ندارد .

 جالب است با اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش او را از این کارها نهی کرد باز هم در دوران حکومتش دست از اینکار برنداشت آن هم نسبت به زن نامحرم ! .

عمر و کتک زدن  خواهر ابوبکر  

 وأول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبی قحافة ، مات أبو بكر فناح النساء علیه ، وفیهن أخته أم فروة ، فنهاهن عمر مرارا ، وهن یعاودن ، فأخرج أم فروة من بینهن ، وعلاها بالدرة فهربن وتفرقن .

  كان یقال : درة عمر أهیب من سیف الحجاج . وفی الصحیح أن نسوة كن عند رسول الله صلى الله علیه وآله قد كثر لغطهن ، فجاء عمر فهربن هیبة له ، فقال لهن : یا عدیات أنفسهن ! أتهبننی ولا تهبن رسول الله ! قلن : نعم ، أنت أغلظ وأفظ .

 شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 181.

 پس از مرگ ابوبكر زنها بر مرگ او گریه می كردند عمر چندین مرتبه آنان را نهی كرد ولی گوش نمی دادند تا آنكه ام فروه دختر ابوقحافه خواهر ابو بكر را از بین زنان بیرون آورد وبا تازیانه‌اش اورا كتك زد كه بقیه زنان فرار كرده ومتفرق شدند، واو اولین كسی كه بود كه عمر اورا با تازیانه زد
 گفته می شود تازیانه عمر از شمشیر حجاج وحشتناكتر بود ، ودر خبر صحیح است كه زنان در خدمت پیامبر خدا صدایشان بسیار بلند وهمهمه می كردند تا عمر وارد می شد از ترس عمر فرار می كردند به آنان می گفت : ای كسانی كه به جان خودتان رحم نمی كنید آیا ازمن می ترسید واز رسول خدا صلی الله علیه وآله واهمه ندارید ؟ گفتند : آری چون تو خشن وبی رحم هستی

 حال سؤال ما این است : این فرد که تا به این حد با گریه مخالف است که در حضور پیامبر با تازیانه زنان را از گریه منع می کند و علی رغم فرمایشات پیامبر مبنی بر جواز گریه بازهم در زمان حکومتش همانطور که ذکر شد زن نامحرمی را چنان با تازیانه می زند که روپوش از سرش می افتد ،   و به عبارت دیگر چنان خفقانی در زمان حکومتش بر جامعه حاکم نموده است که حتی زنان گریه کننده در خانه همسر پیامبر امنیت ندارند ، چگونه ممکن است این جو خفقان به سرعت و  بلا فاصله پس از مرگ او از بین برود و فردی گریه کنان این مطالب را درباره او بعد از مرگش بگوید ؟ آیا اینها برای تبلیغات نبود ؟ آیا این کارها از قبل برنامه ریزی نشده بود ؟

 مواضع امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه در مقابل عمر

با توجه به موضع حضرت امیر ع نسبت به عمر صدور چنین سخنی از آن حضرت ممكن نیست . به برخی از  موضعگیرای تند حضرت امیر علیه ا لسلام نسبت به عمر اشاره می شود:

  1.  حضرت از همنشینی با عمر کراهت داشت

... فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِی بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا وَلَا یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ ...

 صحیح البخاری کتاب المغازی باب غزوة الخیبر ج 5 ، ص 83 ، حدیث 3913 ،  طبع : دارالفکر ـ بیروت .

  ... حضرت امیر علیه السلام به دنبال ابوبکر فرستاد وبخاطر اینکه از همنشینی با عمر کراهت داشت ، فرمود به او بگوئید تنها بیاید و کسی را با خودش نیاورد .

2- امیرالمؤمنین عمر را درغگو،گناهکار،پیمان شکن وخائن می داند 

 3302 - ... عَنْ الزُّهْرِیِّ أَنَّ مَالِكَ بْنَ أَوْسٍ حَدَّثَهُ قَالَ أَرْسَلَ إِلَیَّ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَجِئْتُهُ حِینَ تَعَالَى النَّهَارُ قَالَ فَوَجَدْتُهُ فِی بَیْتِهِ جَالِسًا عَلَى سَرِیرٍ ... فجاء یرفا ... فَقَالَ هَلْ لَكَ فِی عَبَّاسٍ وَعَلِیٍّ قَالَ نَعَمْ فَأَذِنَ لَهُمَا ... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَوَلِیُّ أَبِی بَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ...

 صحیح المسلم کتاب الجهاد باب حکم الفئ ج5 ، ص 152، طبع : دارالفکر ـ بیروت .

  زهری از مالک بن اوس نقل می کند : عمر بن خطاب به دنبال من فرستاد پیش او رفتم در حالی که روز ( خورشید ) بالا آمده بود ، دیدم بر تختی نشسته است ... مالک بن اوس می گوید : یرفا آمد و گفت عباس (عموی پیامبر اکرم ) و علی بن ابی طالب ( صلوات الله و سلامه علیه ) آمده اند ، می خواهند پیش تو بیایند ، عمر گفت بگو بیایند ... ( سپس عمر خطاب به عباس و حضرت امیر    می گوید ) ابوبکر از دنیا رفت ومن خود را  جانشین رسول خدا و ابوبکر شمردم و شما دو نفر مرا دروغگو و گناهکار و پیمان شکن و خائن  پنداشتید .

3. در قضایای خلافت ، حضرت امیر می فرمایند :                                    

 وقال علیه السلام : واعجبا أن تكون الخلافة بالصحابة ولا تكون بالصحابة والقرابة . وروی له شعر فی هذا المعنى :

 فإن كنت بالشورى ملكت أمورهم * فكیف بهذا والمشیرون غیب

 وإن كنت بالقربى حججت خصیمهم *   فغیرك أولى بالنبی وأقرب

 نهج البلاغة - خطب الامام علی علیه السلام ج 4   ص 43 ، خطبه 190 .

 ( حضرت امیر در جواب ابوبکر، می فرمایند ) عجیب است مگر خلافت بمصاحبت است ، و بمصاحبت و قرابت و خویشاوندى نیست .

  سیّد رضى می گوید :  دو بیت شعر فوق هم در آن هنگام از آن حضرت ( علیه الصلاة و السلام  ) روایت شده است  و ترجمه اش این است :

 كه اگر تو بواسطه اجماع امّت زمام امور را در دست گرفتى ، چگونه چنین اجماعی  درست است در صورتیكه اهل حلّ و عقد و مشورت ( من و بنى هاشم ) غایب بوده اند

  و اگر بسبب خویشى با مخاصمه جوى آنان حجّت آوردى و برترى جستى كه در این صورت هم آن كس كه با پیمبر نزدیكتر است باین امر سزاوارتر است .

4.  اعتراض به عمر و ابوبکر در غصب خلافت

 ولو لا خاصّة ما كان بینه وبین عمر، لظننت أنّه لا یدفعهاعنّی .

 شرح نهج البلاغة: 95/6.

  اگر آن ارتباط ویژه  میان ابوبكر و عمر نبود، امر خلافت را از من دفع نمى‏كردند.

در عبارت طبرى آمده  :

 ولولا خاصّة ما بینه وبین عمر ، وأمر قد عقداه بینهما ، لظننت أنّه لا یدفعها .

 المسترشد لمحمد بن جریر الطبری: 413.

 آنچه كه مانع خلافت من شد، همان پیمان سرّى بود كه میان ابوبكر و عمر منعقد شده بود:5. مخالفت با سیره و روش ابوبکر و عمر

به حضرت امیر پیشنهاد دادند بعد از عمر خلیفه شود به شرط اینکه به سنت شیخین عمل کند حضرت جواب دادند من به قرآن و سنت رسول خدا و رأی خودم عمل می کنم . در نتیجه حضرت بخاطر عمل کردن به قرآن و سنت رسول خدا و عمل نکردن به سنت شیخین از خلافت  کنار زدند .

عن عاصم عن أبى وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كیف بایعتم عثمان وتركتم علیا رضى اللّه عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعك على كتاب اللّه وسنة رسوله وسیرة أبی بكر وعمر رضى اللّه عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضى اللّه عنه فقبلها .

مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 75، فتح الباری ج 13 ص 170.

ابن وائل گوید: به عبد الرحمان گفتم: چگونه با وجود شخصیتى مانند على با عثمان بیعت كردید؟ پاسخ مى‏دهد: گناه من چیست كه سه مرتبه به على پیشنهاد كردم كه خلافت را به شرط عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ابوبكر وعمر بپذیرد ولى قبول نكرد. ولى عثمان زیر بار این پیشنهاد رفت .

حال چطور می شود از عمر  اینگونه تعریف کنند :

أقام الاود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحیا السنن خرج نقى الثوب بریئا من العیب ...

اما بخاطر عمل نکردن به سنت او خلافت را رد کنند .

چگونه می شود عمر احیاگر سنت پیامبر باشد ، در حالی که خودش اعتراف می کرد :

متعتان محللتان کانتا علی عهد رسول الله و أنا أحرمهما .

و از طرفی چطور می شود فردی اینگونه باشد :

( أقام الاود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحیا السنن خرج نقى الثوب بریئا من العیب )

ولی مواضع حضرت در مورد او اینچنین باشد ؟!!!

نتیجه :

از تمامی عبارات بالا بدست می آید که این مطالب اگر در مورد عمر هم باشد ، حضرت در مقام إخبار نبوده اند . بلکه یا در مقام کنایه زدن به عثمان و یا تعجب و یا استفهام و یا تقیه و یا توریه  بوده اند .

موفق باشید

 

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی  عصر (عج)