تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - آیا امیر المؤمنین علیه السلام ، از خلفا تمجید كرده است?( قسمت اول)

توضیح سؤال :

1. حضرت علی در فرازی از سخنان خویش برهر سه خلیفه پیش از خود و بانیان انتخاب آنها درود فرستاده و می‌فرماید :

 «من با قومی بیعت کرده‌ام که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده‌اند و مفاد بیعت من با آنها همان است که با سه خلیفه قبلی بوده است. نه آنانکه در اینجا حاضرند و نه آنانکه غایبند حق انتخاب خلیفه‌ای جز خلیفه منتخب مردم را ندارند و حق تشکیل شوری منحصر برای مهاجرین و انصار است. و اگر بر هر شخصی اتفاق نظر حاصل کردند و او را امام خواندند، آن شخص مورد پسند و رضای خداوند نیز هست. و اگر کسی کار آنان را عیب گیرد و یا بدعتی ایجاد کند شوری وی را به عدالت و بازگشت به مسیر حق و پیروی از منهج مؤمنان خدا خواه توصیه می‌کند، و در صورت بازنگشتن به منهج صحیح، با وی مبارزه می‌کنند و خداوند نیز وی را به سرپرستانی دیگر غیر از خود وامی‌گذارد»

2. امام علی –رضی الله عنه- می‌فرماید : (سوگند به جانم که منزلت آن دو (ابوبکر و عمر) در اسلام بسیار والاست و رحلت و کوچ آنها به آخرت، لطمه سنگین و درد شدیدی برای اسلام می‌باشد، خداوند آنان را رحمت کند و به نیکوترین شیوه پاداش دهد .
3. امام علی –علیه السلام- در ستایش حضرت عمر –رضی الله عنه- می‌فرماید :

 «پاداش نیک فلانی (عمر –رضی الله عنه) نزد خداست، زیرا کجی را راست کرده و بیماران را مداوا ساخت، سنت را برپاداشت و فتنه و (بدعت) را پشت سر انداخت و در حالی از دنیا رفت که دامانش پاکیزه و وجودش کم عیب بود. به خیر دنیا رسید و از شر آن گریخت. طاعت حق را بجای آورد و آنگونه که شایسته بود تقوا گزید » 

 پاسخ سؤال اول :

ما پیش از این به شبهه بیعت امیر المؤمنین علیه السلام و سخنانی كه آن حضرت در نامه‌ ششم نهج البلاغه خطاب به معاویه نوشته‌اند ، به صورت مفصل پاسخ داده ایم، لطفاً به این آدرس مراجعه فرمایید :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=449

 پاسخ سؤال دوم :

 امام علی –رضی الله عنه- می‌فرماید : (سوگند به جانم که منزلت آن دو (ابوبکر و عمر) در اسلام بسیار والاست و رحلت و کوچ آنها به آخرت، لطمه سنگین و درد شدیدی برای اسلام می‌باشد، خداوند آنان را رحمت کند و به نیکوترین شیوه پاداش دهد .

اولا : این روایت در نهج البلاغة نیست ؛ بلکه در شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید شافعی است و برای ما ارزش ندارد ، وی در شرح نهج البلاغه می‌نویسد :

 ... وذكرت أن الله تعالى اجتبى له من المسلمین أعوانا أیده الله بهم ، فكانوا فی منازلهم عنده على قدر فضائلهم فی الاسلام ، فكان أفضلهم - زعمت - فی الاسلام ، وأنصحهم لله ولرسوله الخلیفة وخلیفة الخلیفة ، ولعمری إن مكانهما فی الاسلام لعظیم ، وإن المصاب بهما لجرح فی الاسلام شدید ، فرحمهما الله وجزاهما أحسن ما عملا ! ...

 شرح نهج البلاغة ـ ابن ابی الحدید ـ ج 15 ، ص 76 ، باب فصل فی ذكر بعض مناقب جعفر بن أبی طالب .

 راجع به مذهب ابن ابی الحدید به آدرس زیر مراجعه کنید . 

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=727

 ثانیا : در سند این روایت فردی به نام عمر بن سعد بن أبی الصید الأسدی است که از نظر علمای رجالی فردی ضعیف است . ذهبی در مورد او می نویسد :

 قال ابوحاتم : متروک الحدیث .

 میزان الإعتدال ج 3 ، ص 199 ، ترجمه عمر بن سعد ، رقم 6118؛ الجرح و التعدیل ج 6 ، ص 112 ، باب السین ، ترجمه عمر بن سعد الأسدی رقم 595 .

 ابوحاتم می گوید : احادیث او را علما ترک می کنند ( کنایه از اینکه احادیثش مورد قبول علما نیست ) .

اما نکته ای که غفلت از آن شایسته نیست این است  که (بر فرض صحت چنین نقلی ) آقا امیرالمؤمنین علیه السلام این عبارات را در جواب نامه معاویه نوشته اند نامه ای که معاویه در آن حضرت را متهم به قتل عثمان می کند ! و اگر کسی ذره ای از تاریخ مطلع باشد در می یابد که یکی از عناصر اصلی ترور و قتل عثمان ، خود معاویه بن ابی سفیان بوده است و معاویه برای عوام فریبی و  تبرئه کردن خود در میان مردم چنین اکاذیبی  را می نویسد .

 پاسخ سؤال سوم :

 اما این كه امیر المؤمنین علیه السلام فرموده باشند :

 «پاداش نیک فلانی (عمر –رضی الله عنه) نزد خداست، زیرا کجی را راست کرده و بیماران را مداوا ساخت، سنت را برپاداشت ... » .

 این مطلب كه مشار الیه این خطبه عمر بن خطاب ، باشد قابل اثبات نیست ؛ بلکه میان علما در این که مراد حضرت چه کسی بوده چند نظریه وجود دارد :

 1. یکی از اصحاب حضرت امیر علیه السلام :

صبحی صالح از علمای اهل سنت ـ می گوید : مراد  یکی از اصحاب حضرت علی علیه السلام است ، او عنوان خطبه را این گونه قرار می دهد :

 ( من کلامه علیه السلام : ما یرید به بعض أصحابه )

 شرح نهج البلاغة صبحی صالح  خطبه 228 ، ص 350 .

  این خطبه از خطبه های علی علیه السلام است که منظور ایشان در این خطبه بعضی از اصحابش می باشد .

 در میان علمای شیعه نیز راوندی این قول را اختیار نموده است .
صاحب منهاج البراعة می نویسد :

قال الراوندی : إنّه علیه السّلام مدح بعض أصحابه بحسن السیرة.

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة ـ میر حبیب اللّه الهاشمی الموسوی الخوئی ـ ذیل خطبه 228 نهج البلاغة .

2. مالک اشتر نخعی :

شیخ حبیب الله خویی می نویسد:

 فلا یبعد أن یكون مراده علیه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر ...
بعید نیست که مراد حضرت امیر علیله السلام مالک اشتر باشد .

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة ، ذیل خطبه 228 نهج البلاغة .

3-  تعریض به عثمان :

جارودیه ( یکی از فرق زیدیه ) می گویند که مراد حضرت  تعریض به عثمان است .

ابن ابی الحدید می نویسد :

 واما الجارودیة من الزیدیة فیقولون : انه كلام قاله فی أمر عثمان أخرجه مخرج الذم له ، والتنقص لأعماله ، كما یمدح الان الأمیر المیت فی أیام الأمیر الحی بعده ، فیكون ذلك تعریضا به .

 شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید  ج 12  ص 3 .

  «جارودیه» كه گروهى از «زیدیه» هستند معتقدند كه امام علی علیه السلام  این سخن را  درباره «عثمان» گفته است، و در واقع حضرت در مقام انتقاد از کارهای عثمان و اعتراض به او این جملات را بیان نموده است  همانطور که  به جهت تعریض بر حاکم حاکم فعلی، حاکم گذشته را مدح می کنند.

4. عمر بن خطاب از باب  تقیه :

 برخی از علمای شیعه می گویند که حضرت از باب توریه و تقیه این جملات را در مورد عمر بیان کرده‌اند .

 ابن ابی الحدید می نویسد:

 أمّا الامامیّة فیقولون : إنّ ذلك من التقیة و استصلاح أصحابه .

  شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید  ج 12  ص 3 .

مرحوم خوئی  بعد از بیان اقوال مختلف در مورد مشار الیه این خطبه می گوید :

 وسالحاصل أنّه على كون المكنّى عنه عمر لا بدّ من تأویل كلامه و جعله من باب الایهام و التّوریة على ما جرت علیها عادة أهل البیت علیهم السّلام ... سلكوا فی كلماتهم كثیرا مسلك التّوریة و التقیّة حقنا لدمائهم و دماء شیعتهم ، حیث لم یتمكّنوا من إظهار حقیقة الأمر .

  منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة ، ذیل خطبه 228 نهج البلاغة .

5-  عمر بن خطاب :

ابن أبی الحدید و محمد عبده ، می گویند :

 أی عمر علی الارجح ،  نظر بهتر این است که در مورد عمر است  .

  شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید  ج 12  ص 3 ؛ نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.

ظاهرا ابن ابی الحدید این مطلب را از طبری گرفته است . طبری در  تاریخش می‌نویسد :

 حدثنا عمر قال حدثنا علی قال حدثنا ابن دأب وسعید بن خالد عن صالح بن كیسان عن المغیرة بن شعبة قال لما مات عمر رضى الله عنه بكته ابنة أبی حثمة فقالت واعمراه أقام الاود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحیا السنن خرج نقى الثوب بریئا من العیب قال وقال المغیرة ابن شعبة لما دفن عمر أتیت علیا وأنا أحب أن أسمع منه فی عمر شیئا فخرج ینفض رأسه ولحیته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا یشك ان الامر یصیر إلیه فقال یرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبی حثمة لقد ذهب بخیرها ونجا من شرها أما والله ما قالت ولكن قولت .

  تاریخ الطبری  الطبری ج 3 ، ص 285 ؛ حوادث سنة ثلاث و عشرین من الهجرة ، باب من ندب عمر و رثاه.

سند روایت طبری هم ضعیف است ؛ زیرا در این سند ابن دأب وجود دارد که از نظر علمای رجال ضعیف است:

 تشخیص ابن دأب :

 وقتی « ابن دأب » به صورت مطلق می آید منظور محمد بن دأب می باشد همانطوری که ابن حجر عسقلانی  از استوانه های علمی اهل سنت می نویسد :

 وقیل إن ابن داب الذی ذكره خلف هو عیسى بن یزید ...  قلت : عیسى بغدادی كان ینادم المهدی فلعل خلفا إن كان قصده عنى مدینة المنصور وإلا فظاهر الاطلاق یدل على أنه أراد الأول .

 تهذیب التهذیب ج 9 ، ص 125 ، ذیل ترجمه محمد بن دأب ، رقم 222 .

  بعضی گفته اند منظور از ابن دأب که  خلف  (از رجالیون اهل سنت) او را جعّال حدیث معرفی کرد ، عیسى بن یزید است ... اما نظر من این است که عیسی بغدادی ( بن یزید بن بكر بن دأب ) از ملازمین مهدی بوده است پس چه بسا منظور خلف ( اگرمقصودش عیسی بغدادی باشد ) از مدینه که گفت : ( ابن دأب در مدینه حدیث جعل می کرد ) مدینه منصور (کوفه) باشد و اگر منظورش مدینه منصور (کوفه)  نباشد ، اطلاق عبارت خلف  دلالت بر این دارد که منظور او محمد بن دأب است .

ابن حجر در جای دیگر می گوید :

 ابن داب هو محمد .

 تهذیب التهذیب ج 12 ، ص 262، حرف الدال .

  مراد از ابن دأب محمد بن دأب است .

مزی نیز می گوید :

 ابن داب ، هو : محمد بن داب .

 تهذیب الکمال ج 34 ، ص 439 .

  مراد از ابن دأب محمد بن دأب است .

دیدگاه علمای اهل سنت در ضعف ابن دأب

 قال أبو زرعة : ضعیف الحدیث كان یكذب .

 ابو زرعة  می گوید : احادیث محمد بن دأب ضعیف است و وی فردی دروغگو است .

 قال الأصمعی قال لی خلف الأحمر: ابن داب یضع الحدیث بالمدینة

 اصمعی می گوید : خلف الاحمر به من گفت : ابن دأب در مدینه حدیث جعل می کرد .

  تهذیب التهذیب ج 9 ، ص 125 ، رقم 222 .

ذهبی ذیل ترجمه محمد بن داب می گوید :

 محمد بن داب  المدینی . كذبه ابن حبان ، وغیره .

 میزان الإعتدال ج3 ، ص 540 ، رقم 7498 .

  ابن حبان و دیگران محمد بن دأب را تضعیف نموده اند .

و اگر مراد از ابن دأب محمد بن دأب نباشد ، ابن دأب بین محمد بن دأب و عیسی بن یزید بن بكر بن دأب مشترک است همانطوری که ذهبی از علمای بزرگ رجال اهل سنت می گوید :

 ابن دأب . هو محمد بن دأب . وعیسى بن یزید بن بكر بن دأب .

  میزان الإعتدال ج 4 ، ص 591 ، رقم 10781.

و این در حالی است که عیسی بن یزید  نیز همانند محمد بن دأب فردی ضعیف است :

  بخاری احادیث او را منکر می داند .

  تاریخ الکبیر ج 6 ، ص 402 ، ترجمه عیسى بن یزید اللیثی المدینی ، رقم 2782 ؛ ضعفاء الکبیر ـ العقیلی ـ ج 3 ، ص 391 ، ترجمه عیسى بن یزید المدنی ، رقم 1430 ؛ تاریخ بغداد ـ خطیب بغدادی ـ ج 11 ، ص 150 ، ترجمه  عیسى بن یزید بن بكر بن داب ، أبو الولید ، رقم 5845 .

ذهبی می گوید :

 وكان أخباریا علامة نسابة ، لكن حدیثه واه ... وقال البخاری وغیره : منكر الحدیث ... وقال أبو حاتم : منكر الحدیث .

 میزان الاعتدال ج 3 ، ص 328 ، ترجمه عیسى بن یزید بن بكر داب اللیثی المدنی ، رقم 6625 ؛ الجرح و التعدیل ج 6 ، ص 291 ، ترجمه  عیسى بن یزید اللیثی ، رقم 1615 .

  او اخباری بود ، علامه بود و از علمای نسب شناسی به شمار می رفت ولی احادیث او واهی و بی ارزش است ... بخاری و ابوحاتم احادیث او را منکر می دانند .

ابن حجر عسقلانی ذیل ترجمه مرداس بن قیس الدوسی بعد از نقل روایتی  می گوید :

 عیسى أظنه بن دأب وهو كذاب .

 گمان می کنم منظور ازعیسی (در این روایت)عیسی بن دأب است که او فردی کذاب( بسیار درغگو) است .

  الإصابة فی معرفة الصحابة ج 6 ، ص 58 ، ذیل ترجمه  مرداس بن قیس الدوسی ، رقم 7903.

ابن حجر عسقلانی ذیل ترجمه محمد بن دأب می گوید :

 وفی عیسى یقول الشاعر :

  خذوا عن مالك وعن ابن عون * ولا ترووا أحادیث ابن داب

 شاعر درمورد عیسی بن یزید گفته است:از مالک وابن عون روایت نقل کنید ولی احادیث   ابن دأب را روایت نکنید .

   تهذیب التهذیب ج 9 ، ص 125 ، ذیل ترجمه محمد بن دأب ، رقم 222 ؛ تاریخ بغداد ـ خطیب بغدادی ـ ج 11 ، ص 153 ، ترجمه  عیسى بن یزید بن بكر بن داب ، أبو الولید ، رقم 5845 .

و اما بر فرض صحت چنین نقلی ، همانطور که در روایت آمده بود  این عبارات را به بنت أبی حثمة یاد داده بودند تا برای خلیفه تبلیغ کند و به این وسیله مقداری از جرائم خلیفه کاسته شود .

  دلایل بر این مدعا :

 اعتراضات به انتخاب عمر

 1 - اعتراض مردم نسبت به خلافت عمر و خشونت او كه زمینه ساز جو بدبینی مردم نسبت به عمر شده بود

مخالفت مردم با نصب عمر

 * عن إسماعیل بن أبی خالد عن زبید ( ابن الحارث ) الیامی . قال : لما حضرت أبا بكر الوفاة بعث إلى عمر یستخلفه . فقال الناس : استخلف علینا فظا غلیظا . لو قد ملكنا كان أفظ وأغلظ . فماذا تقول لربك إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر ؟

  المصنف ـ ابن ابی شیبة ـ ج 8 ، ص 574 ، باب ( 44 ) ما جاء فی خلافة عمر بن الخطاب ؛ تاریخ المدینة ـ ابن شبة النمیری ـ  ج 2 ، ص 671 ، باب أقوال الناس عن تو لیة عمر ... .

ابو بكر لحظه وفاتش كسی را نزد عمر فرستاد تا وی را جانشین خویش سازد، مردم اعتراض كردند وگفتند: آیا كسی  را كه درشتخو وبد اخلاق است می خواهی بر ما حاكم كنی؟ او اگر بر ما حاكم شود بد اخلاق تر وخشن تر خواهد شد،

 چه جوابی فردای قیامت برای پروردگارت هنگام ملاقات آماده كرده ای؟

مخالفت مهاجرین و انصار با نصب عمر

 «دخل علیه المهاجرون والأنصار حین بلغهم أنّه استخلف عمر ، فقالوا : نراك استخلفت علینا عمر ، وقد عرفته ، وعلمت بوائقه فینا وأنت بین أظهرنا ، فكیف إذا ولیّت عنّا وأنت لاق اللّه عزّوجل فسائلك ، فما أنت قائل؟» .

 الإمامةوالسیاسة بتحقیق الشیری:ج1ص37، و بتحقیق الزینی : ج1 ص24 ، باب مرض أبی بکر و استخلافه عمر .

 مهاجران وانصار پس از شنیدن خبر جانشینی عمر نزد ابوبكر رفتند وگفتند: شنیده ایم عمر را جانشینت قرار داده ای، وحال آنكه تو اورا خوب می شناسی واز شرارتهایش  در بین ما آگاهی ؟  پس چرا اورا جانشینت قرار داده ای تو كه بزودی پر وردگارت را ملاقات می كنی آیا در برابر پرسش خداوند پاسخی آماده كرده ای؟

مخالفت ، علی علیه السلام ، طلحه و زبیر :

 دخل على أبی بكر  طلحة والزبیر وعثمان وسعد وعبد الرحمن وعلى بن أبی طالب (علیه السلام) فقالوا: ماذا تقول لربّك وقد استخلفت علینا عمر .

 تاریخ مدینة دمشق:ج44 ص248، ذیل ترجمه عمر بن الخطاب بن نفیل ... ؛ تاریخ المدینة لابن شبة النمیری: ج 2 ص 666 ، باب ذكر عهد أبی بكر " إلى عمر " واستخلافه إیاه ووصیته إیاه .

چه بسا این عبارات بعد از مرگ عمر برای برطرف ساختن این جو بدبینی بوده است .

عمر در زمان خلافت

عمر مایه عذاب برای اصحاب رسول خدا

در قضیه ابوموسی اشعری أبی بن کعب می گوید :

 سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول ذلك یا ابن الخطاب فلا تكونن عذابا على أصحاب رسول الله صلى الله علیه و سلم ... .

 از رسول خدصلی الله علیه وآله  شنیدم كه فرمود: ای پسر خطاب بر یارانم عذاب مباش0

  صحیح مسلم ج6 ، ص 180 ، کتاب الآداب ، باب الإستئذان ؛ سنن ابی داود ج2 ، ص 514 ، کتاب الأدب باب   ( 138) كم مرة یسلم الرجل فی الاستئذان ؛ شرح صحیح مسلم ـ نووی ـ ج 14 ، ص 132، کتاب الآداب ، باب الإستئذان ؛ فتح الباری ج 11، ص 24و 25، کتاب الإستئذان، باب التسلیم و الإستئذان ثلاثا ؛ عمدة القاری ـ عینی ـ ج 22، ص 242 ؛ الإستذکار ـ ابن عبدالبر ـ ج 8 ،ص 478؛ التمهید ـ ابن عبد البر ـ ج 3،ص 195؛ الأذکار النوویة ـ یحیی بن شرف النووی ـ  ص 330 ، کتاب اذکار المتفرقة ، باب ( باب جواز التعجب بلفظ التسبیح والتهلیل ونحوهما ) ، حدیث 1008 ؛ فیض القدیر شرح جامع الصغیر ـ المناوی ـ ج 3 ، ص 228، باب ( فصل فی المحلى بأل من هذا الحرف ـ أی حرف الهمزة ـ ) ؛ الاحکام ـ ابن حزم ـ ج 6 ، ص 815 ، باب الباب السادس والثلاثون فی إبطال التقلید .

تازیانه عمر و رعب و وحشت مردم

 قال الشعبی: «كانت دِرَّة عمر أهیب من سیف الحجاج».

 مغنی المحتاج لمحمد بن الشربینی: 390/4، حواشی الشروانی على تحفة المحتاج: 134/10، وفیات الأعیان لابن خلكان، ج 3، ص 14.

 هذه قولة مشهورة ، ولها موارد كثیرة جدا ، والمضحك أنهم یتبجحون بها ناسین أو متناسین أن سیف الحجاج ما قام إلا ظلما وإجحافا ، ودرة عمر أكثر منه . . وهی كلمة حق ، إذ لولا فتح باب المظالم والتعدی من الأوائل لما أمكن الحجاج وغیره أن یفعلوا ما فعلوا.

 بحار الأنوار ج 31 - پاورقى ص 28.

شعبی می گوید: دره (تازیانه) عمر ترس ناكتر ازشمشیر حجاج بود

 در توضیح این سخن باید گفت: داستان مهیب بودن ووحشت ناك بودن تازیانه عمر بسیار مشهور است وتعجب این است كه طرفداران خلیفه آنرا با افتخار نقل می كنند وگویا توجه ندارند كه تشبیه آن به شمشیر حجاج وبلكه بدتر بودن آن افتخاروامتیازی را برای عمر ثابت نمی كند زیرا شمشیر حجاج جز برای ظلم وستم وریختن خون بناحق افراشته نشده است

  أبو هریرة و کتمان حدیث از ترس تازیانه عمر

وإنما نشر واحدا فقط : لقد عرفنا أن أبا هریرة كان ممن هدده عمر بالإبعاد بسبب روایته الحدیث ، وقد خضع أمام التهدیدات ، كما یظهر من الآثار التالیة :

 روى البخاری عن سعید المقبری ، عن أبی هریرة قال : حفظت من رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وعائین : فأما أحدهما فبثثته فی الناس ، وأما الآخر فلو بثثته لقطع هذا البلعوم.

 صحیح البخاری: 38/1، كتاب العلم، باب حفظ العلم.

ابو هریره فقط بخشی از احادیثی را كه از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بود بین مردم رواج داد چون از تهدید عمر ترسید وسكوت كرداز خود او نقل است كه گفت: دو ظرف( كنایه از تعداد زیاد) از احادیث رسول خدا صلی الله علیه وآله پر نموده وحفظ كردم یكی از آن دورا بین مردم ترویج وپخش كردم و اما آن دیگری را اگر برای مردم بازگو كنم حنجره ام قطع خواهد شد

  قال أبو سلمة : سألت أبا هریرة : أكنت تحدث فی زمان عمر هكذا ؟ قال أبو هریرة : لو كنت أحدث فی زمان عمر - مثل ما أحدثكم - لضربنی بمخفقته.

 تذكرة الحفّاظ: 7/1.

ابو سلمه می گوید: از ابو هریره سؤال كردم: آیا تو زمان عمر هم اینگونه حدیث نقل می كردی ؟ گفت: اگر در زمان او این چنین حدیث نقل می كردم از شكنجه وتازیانه عمر در امان نبودم0

 وقال أبو هریرة : لقد حدثتكم بأحادیث لو حدثت بها زمن عمر لضربنی بالدرة.

 جامع بیان العلم لابن عبد البر: 348 ح‏1694.  (121/2).

 ابو هریره می گوید: احادیثی كه امروز برای شما نقل می كنم اگر در زمان عمر آن را نقل می كردم از دره عمر بی بهره نمی ماندم

روى ابن عساكر عنه قال : ما كنّا نستطیع أن نقول :  قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم حتى قبض عمر، قال أبو سلمة: فسألته بم؟ قال كنّا نخاف السیاط وأومأ بیده إلى ظهره.

  تاریخ مدینة دمشق: 344/67، رواه ابن كثیر فی البدایة والنهایة: 115/8، من دون كلام أبی سلمة.

ابن عساكر و ابن كثیر از أبو هریرة نقل می کنند که گفت : از ترس بازداشت شدن بوسیله عمر، ما قدرت وجرات نداشتیم بگوییم: قال رسول الله ، پرسیدم: چرا؟ گفت: از ترس تازیانه عمر، سپس به پشتش اشاره كرد، كنایه از شلاقهایی كه بر پشت وپهلو نواخته می شد

  كان یقول: إنّی لأحدث أحادیث لو تكلمت بها فی زمان عمر أو عند عمر، لشجّ رأسی.

 البدایة والنهایة: 115/8.

 ونیز ابوهریره می گفت: امروز احادیثی نقل می كنم كه اگر در زمان عمر آنرا نقل می كردم سرم شكسته می شد0

  ترس ابن عباس از اظهار نظردر زمان عمر

 وقیل لابن عباس لما أظهر قوله فی العول  بعد موت عمر - ولم یكن قبل یظهره - : هلا قلت هذا وعمر حیّ؟ قال : هبته ، وكان امرأ مهاباً.

  شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 173 - 174.

 ازابن عباس كه پس از مرگ عمرنظرش را در باره عول( زیاد آمدن میراث بر سهام) بیان كرده بود سؤال كردند كه چرا در زمان عمر نگفتی؟ گفت: از عمر ترسیدم

   ترس ابن عباس از پرسیدن  حکم شرعى‏

  روى البخاری: بإسناده عَنْ عُبَیْدِ بْنِ حُنَیْنٍ، أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاسٍ  رضى الله عنهما  یُحَدِّثُ أَنَّهُ قَالَ مَكَثْتُ سَنَةً أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنْ آیَةٍ، فَمَا أَسْتَطِیعُ أَنْ أَسْأَلَهُ هَیْبَةً لَهُ، حَتَّى خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ مَعَهُ فَلَمَّا رَجَعْتُ وَكُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِیقِ عَدَلَ إِلَى الأَرَاكِ لِحَاجَةٍ لَهُ  قَالَ: فَوَقَفْتُ لَهُ حَتَّى فَرَغَ سِرْتُ مَعَهُ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا عَلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم مِنْ أَزْوَاجِهِ فَقَالَ تِلْكَ حَفْصَةُ وَعَائِشَةُ. قَالَ فَقُلْتُ وَاللَّهِ إِنْ كُنْتُ لأُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ هَذَا مُنْذُ سَنَةٍ، فَمَا أَسْتَطِیعُ هَیْبَةً لَكَ.

 صحیح البخاری: 69/6، ح 4913، كتاب التفسیر، باب تَبْتَغِی مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ.

  بخاری به سندش از عبید بن حنین واو از ابن عباس نقل می كند كه گفت: از ابن عباس شنیدم كه گفت: مدت یك سال منتظر بودم تا درباره آیه ای از قرآن از عمر مطالبی به پرسم ولی می ترسیدم تا اینكه برای زیارت خانه خدا به طرف مكه حركت كرد من نیز با وی همراه شدم ودر وقت بازگشت از سفر حج دربین راه برای انجام كاری از راه كناره گرفت وبه طرف درخت اراك رفت، تا وقت بازگشتنش به انتظار ماندم ، وقتی كه بازگشت، گفتم: آن دو زن كه بر آزار واذیت رسول خدا صلی الله علیه وآله هم پیمان شدند چه كسانی بودند؟ گفت: حفصه وعائشه گفتم: به خدا سوگند، دو سال است كه می خواهم در باره این آیه از تو به پرسم ولی از ترس چیزی نگفتم
مشابه حدیث قبل ابن عبد البرّ نیز از ابن عباس نقل كرده است كه گفت :

 مكثت سنتین أرید أن أسأل عمر بن الخطاب عن حدیث ما منعنی منه إلا هیبته حتى تخلف فی حج أو عمرة فی الأراك الذی ببطن مر الظهران لحاجته فلما جاء وخلوت به قلت یا أمیر المؤمنین أنی أرید أن أسألك عن حدیث منذ سنتین ما یمنعنی إلا هیبة لك قال فلا تفعل إذا أردت أن تسأل فسلنی فإن كان منه عندی علم أخبرتك وإلا قلت لا أعلم فسألت من یعلم قلت من المرأتان اللتان ذكرهما إنهما تظاهرتا على رسول الله صلى الله علیه وسلم قال عائشة وحفصة.

  جامع بیان العلم وفضله، ج 1، ص 112، فتح القدیر، ج 1، ص 14، ص 26، تفسیر القرطبی، ج 1.

 

ادامه دارد