تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - بررسی شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (قسمت دوم)

محور هشتم : ازدواج با تهدید و زورگویی

در كتاب‌های شیعه نیز روایاتی در این باب وجود دارد ؛ اما با بررسی تك تك آن‌ها متوجه خواهیم شد كه این روایات نه تنها روابط حسنه میان حضرت امیر علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمی كند ؛ بلكه نشانگر روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور می باشد .

مرحوم كلینی رضوان الله تعالی علیه در كتاب كافی این روایات را نقل می‌كند :

1 . مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَمَّا خَطَبَ إِلَیْهِ قَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّهَا صَبِیَّةٌ قَالَ فَلَقِیَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ مَا لِی أَ بِی بَأْسٌ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالَ خَطَبْتُ إِلَى ابْنِ أَخِیكَ فَرَدَّنِی أَمَا وَ اللَّهِ لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لَا أَدَعُ لَكُمْ مَكْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَ لَأُقِیمَنَّ عَلَیْهِ شَاهِدَیْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَ لَأَقْطَعَنَّ یَمِینَهُ فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ یَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَیْهِ فَجَعَلَهُ إِلَیْهِ .

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود : زمانی كه عمر بن الخطاب از ام كلثوم خواستگاری كرد ، امیر المؤمنین به او فرمود : ام كلثوم خردسال است . امام صادق می‌فرماید : عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت : من چگونه ام ، آیا مشكلی دارم ؟ عباس گفت : تو را چه شده است ؟ عمر گفت : از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگاری كردم ، دست رد بر سینه‌ام زد ، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد ، هیچ كرامتی را برای شما نمی‌گذارم ؛ مگر این كه آن را از بین ببرم ، دو شاهد بر می‌انگیزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم كرد . عباس به به نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد ، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست كرد كه تصمیم در این باره را بر عهده او نهد ، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت .

2 . عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِی تَزْوِیجِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه .

الكافی ، 5 ، 346 .

از امام صادق علیه السلام در باره ازدواج ام كلثوم سؤال كردند ، حضرت فرمود : او ناموسی است كه از ما غصب كرده‌اند .

3 . حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا أَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِهَا أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلْ حَیْثُ شَاءَتْ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) لَمَّا تُوُفِّیَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ كُلْثُومٍ فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِه .

الكافی ، ج6 ، ص115

عبد الله بن سنان و معاویة بن عمار می گویند :‌ از امام صادق علیه السلام در باره زنی كه شوهرش مرد سؤال كردم كه در كجا عده نگه‌دارد ؟ حضرت فرمود : هر جا كه بخواهد می‌تواند عده‌اش را نگه دارد . سپس فرمود : هنگامی كه عمر مُرد ، علی علیه السلام به نزد ام كلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خویش برد .

4 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ امْرَأَةٍ تُوُفِّیَ زَوْجُهَا أَیْنَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِ زَوْجِهَا تَعْتَدُّ أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلَى حَیْثُ شَاءَتْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع لَمَّا مَاتَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ كُلْثُومٍ فَأَخَذَ بِیَدِهَا فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِهِ .

الكافی ، ج6 ، ص115

سلیمان بن خالد می‌گوید : از امام صادق علیه السلام در باره زنی كه شوهرش مرده سؤال كردم كه آیا در خانه شوهرش عده نگه دارد یا هر جا كه دلش خواست ؟ امام علیه السلام فرمود : هر جا كه دلش می‌خواهد ، سپس فرمود : وقتی عمر از دنیا رفت ، امام علی علیه السلام دست ام كلثوم را گرفت و به خانه‌اش آورد .

اهل سنت هرگز به این روایات استدلال نخواهند كرد ؛ زیرا با كنارهم قرار دادن این روایات ، حتی بر فرض وقوع این ازدواج ، هیچ خدمتی به حسن روابط بین امام علی علیه السلام و عمر بن الخطاب نمی‌كند ؛ بلكه سوء روابط را ثابت می‌كند ؛ زیرا حد اكثر چیزی كه این روایات ثابت می‌كنند ، ازدواج با تهدید و ارعاب ؛ آن‌هم با دختر خردسالی بوده است كه نه خودش به این ازدواج راضی بوده و نه پدرش .

آیا چنین ازدواجی می‌تواند برای عمر بن خطاب فضیلت محسوب شود و آیا می‌تواند دلالت بر صمیمیت و دوستی میان خلیفه دوم و امیر المؤمنین داشته باشد ؟

از برخی از روایات اهل سنت نیز استفاده می‌شود كه این ازدواج بعد از تهدید‌ها و زورگویی‌های عمر اتفاق افتاده و شلاق عمر نقش اساسی در این ازدواج داشته است .

طبرانی و هیثمی می‌نویسند : بعد از آن كه امام علی علیه السلام با عقیل ، عباس و امام حسن مشورت كرد ، عقیل مخالفت و به امام علی علیه السلام اعتراض كرد و گفت اگر این كار را انجام دهی ، چنین و چنان می‌شود . امام علی علیه السلام به عباس فرمود :

والله ما ذلك منه نصیحة ولكن درة عمر أحرجته إلى ما ترى .

معجم الكبیر ، ج3 ، ص45 و مجمع الزوائد ، ج 4 ،‌ ص272 .

به خدا سوگند ! سخن او از روی خیرخواهی نبود ؛ بلكه تازیانه عمر او را به آن‌چه می‌بینی واداشته است .

و ابن سعد می‌نویسد كه وقتی امام علی علیه السلام خردسال بودن او را دلیل بر رد خواستگاری عمر یادآوری كرد ، عمر گفت :

إنك والله ما بك ذلك. ولكن قد علمنا ما بك .

به خدا سوگند ! عذر تو این نیست ؛ ولی می‌دانم كه هدف تو چیست !

الطبقات الكبرى 8: 464.

و نیز هیثمی و طبرانی نوشته‌اند كه وقتی عمر از مخالفت عقیل با خبر شد ، گفت :

ویح عقیل ، سفیه أحمق .

مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص272 و معجم الكبیر للطبرانى ، ج 3 ، ص45.

وای بر عقیل ، او سفیه و احمق شده است

طبری در ذخائر العقبی می‌نویسد :

خطب عمر إلى علی ابنته أم كلثوم فأقبل علی علیه وقال إنها صغیرة فقال عمر لا والله ما ذلك بك ولكن أردت منعی .

ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبری، ص 168_167.

عمر ، ام كلثوم را از امام علی علیه السلام خواستگاری كرد ، امام علی آمد و فرمود : او خردسال است ، عمر گفت : به خدا سوگند ، عذر تو این نیست ؛ بلكه فقط می‌خواهی مرا از این امر بازداری !

اگر واقعاً قصد امیر المؤمنین منع عمر بود و به این ازدواج راضی نبود ، چرا عمر این همه اصرار و تهدید می‌كند ؟ آیا یك حاكم مسلمان حق دارد برای به دست آ‌وردن دختر مسلمان ؛ آن‌هم دختری كه هنوز به سن بلوغ شرعی نرسیده است ، دست به چنین تهدید‌هایی بزند ؟

البته در تاریخ نمونه‌های زیادی وجود دارد كه زورمداران و سردمداران با تأسی از عمر ، وقتی می‌خواستند خانواده و بستگان رسول خدا را آزار و اذیت كنند ، پشنهاد ازدواج با دختران و نواده‌های پیامبر را مطرح می‌كردند و اگر آن‌ها موافق نبودند ، با زور و تهدید این كار را عملی می‌كردند . نمونه بارز آن ازدواج زور مدارانه و ازدواج غاصبانه حجاج بن یوسف ثقفى با دختر « عبدالله بن جعفر بن ابیطالب » است كه به منظور توهین به خاندان رسول خدا مبادرت به غصب ناموس هاشمى كرد .

ابن جوزی می‌نویسد :

وتزوج الحجاج ابنة عبدالله بن جعفر، فلما دخلت علیه نظر الیها وعبرتها تجود على خدها، فقال لها: بابى و امى، مم تبكین؟ فقالت: من شرف اتضع، ومن ضعة شرفت .

اخبار النساء ، ابن جوزى ، ص65 .

حجاج بن یوسف كه دختر عبدالله بن جعفر را به ازدواج خود درآورد ، چون بر او وارد شد دید اشك بر گونه هایش جارى است . گفت : پدر و مادرم فدایت چرا گریانى ؟ گفت : از شرافتى كه خوار و حقیر شد و از پستى كه بزرگى یافت .

و نیز ابن أبی طیفور در بلاغات النساء می‌نویسد :

قال لما زفت ابنة عبد الله بن جعفر ( وكانت هاشمیة جلیلة ) إلى الحجاج بن یوسف ونظر إلیها فی تلك اللیلة وعبرتها تجول فی خدیها فقال لها بأبی أنت وأمی مما تبكین قالت من شرف اتضع ومن ضعة شرفت .

بلاغات النساء ، ابن طیفور ، ص 110 .

وقتی دختر عبد الله جعفر را برای زفاف نزد حجاج بردند ، وقتی به او نگاه كرد ، دید كه اشك‌های او بر گونه‌هایش جاری است . گفت : پدر و مادرم فدایت چرا گریانى ؟ گفت : از شرافتى كه خوار و حقیر شد و از پستى كه بزرگى یافت .

آیا پس از آن همه ظلم و جنایتی كه حجاج بن یوسف در باره خاندان پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) و بنى هاشم انجام داده است ، مى توان به استناد این ازدواج تجاهل كرد كه روابط حجاج بن یوسف با اهل بیت پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) دوستانه بوده و او مرتكب هیچ ظلم و جنایتى نسبت به آن ها نشده است ؟!

محور نهم : بررسی روایات اهل تسنن :

روایات زیادی از طریق اهل سنت در باره این ازدواج وارد شده است كه تمامی این روایات از نظر سندی مشكل دارند و نیز آن قدر با هم تعارض دارند كه هرگز قابل جمع نیستند . حضرت آیت الله میلانی در كتاب « تزویج ام كلثوم من عمر » تمامی این روایات را بررسی و رد كرده است . از آن‌جایی كه هدف ما بر خلاصه نویسی است‌ ، از بررسی باقی روایات خودادری می‌كنیم و فقط یك روایت را كه بخاری در صحیحش نقل كرده ، بررسی خواهیم كرد كه اتفاقا تنها روایتی كه اهل سنت می‌توانند ادعا كنند كه از نظر سندی مشكلی ندارد ، همین روایت است ؛ اما ما ثابت خواهیم كرد كه حتی همین روایت نیز نمی‌تواند اهل سنت را به مقصودشان برساند . بخاری می‌نویسد :

حَدَّثَنَا عَبْدَانُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ، أَخْبَرَنَا یُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَاب [ زهری ]، قَالَ ثَعْلَبَةُ بْنُ أَبِی مَالِك إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضى الله عنه قَسَمَ مُرُوطًا بَیْنَ نِسَاء مِنْ نِسَاءِ الْمَدِینَةِ، فَبَقِیَ مِرْطٌ جَیِّدٌ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَعْطِ هَذَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم الَّتِی عِنْدَكَ .

یُرِیدُونَ أُمَّ كُلْثُوم بِنْتَ عَلِیّ. فَقَالَ عُمَرُ أُمُّ سَلِیط أَحَقُّ. وَأُمُّ سَلِیط مِنْ نِسَاءِ الأَنْصَارِ، مِمَّنْ بَایَعَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم. قَالَ عُمَرُ فَإِنَّهَا كَانَتْ تَزْفِرُ لَنَا الْقِرَبَ یَوْمَ أُحُد. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ تَزْفِرُ تَخِیطُ.

كتاب الجهاد والسیر، ب 66 ، باب حَمْلِ النِّسَاءِ الْقِرَبَ إِلَى النَّاسِ فِی الْغَزْوِ ، ح2881 .

ثعلبة بن مالك می‌گوید : عمر ، لباس یا روسری‌هایی را بین زنان مدینه تقسیم می‌كرد ، یكی از لباس‌های ارزشمند باقی مانده بود ، گفتند این سهم دختر پیامبر است كه نزد تو است . مقصود دختر علی (علیه السلام) بود . عمر گفت : ام سلیط كه از زنان مدینه بود سزاوارتر است ؛ زیرا او در روز احد مشك‌های پاره را وسله می‌زد و می‌دوخت .

در سند این روایت شهاب الدین زهری وجود دارد كه :

زهری ، در خدمت گروه جعل حدیث بنی امیه :

اولاً : زهری از كسانی است كه در دربار بنی امیه ، عضو گروه جعل حدیث بوده است ؛ چنانچه ابن عساكر ، از علمای بزرگ اهل سنت در كتاب تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :

نا جعفر بن إبراهیم الجعفری قال كنت عند الزهری أسمع منه فإذا عجوز قد وقفت علیه فقالت یا جعفری لا تكتب عنه فإنه مال إلى بنی أمیة وأخذ جوائزهم فقلت من هذه قال أختی رقیة خرفت قالت خرفت أنت كتمت فضائل آل محمد .

تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 42 ، ص 228

جعفر بن ابراهیم جعفرى مى گوید : در حال شنیدن حدیث از زهری بودم ، ناگهان زن كهن سالى آمده و گفت : اى جعفرى از زهرى حدیث نقل نكن . چون به بنى امیّه تمایل یافته و جوائزشان را دریافت كرده است ! گفتم : این زن كیست ؟ زهرى گفت : خواهر من است و خرفت ـ دیوانه ـ شده  است .

آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت ـ دیوانه ـ شده اى ؛ زیرا كه فضائل آل محمد را كتمان و پنهان مى كنى!

ابن حجر در ترجمه اعمش می‌گوید :

وحكى الحاكم عن ابن معین أنه قال أجود الأسانید الأعمش عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله فقال له انسان الأعمش مثل الزهری فقال برئت من الأعمش أن یكون مثل الزهری الزهری یرى العرض والإجازة ویعمل لبنی أمیة والأعمش فقیر صبور مجانب للسلطان ورع عالم بالقرآن .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 4 ، ص 197 .

حاكم ( نیشابوری) از ابن معین نقل كرده است كه : بهترین سند این است كه اعمش از ابراهیم ، از علقمه و او از عبد الله نقل كند . شخصی از او سؤال كرد ‌: اعمش مثل زهری است ؟ ابن معین گفت : بیزازم از این كه اعمش مثل زهری باشد ؛ چرا كه زهری دنبال مال دنیا و گرفتن جایزه بود و برای بنی امیه كار می‌كرد ؛ اما اعمش فقیر و صبور بود و از فرمانروایان دوری می‌كرد ، اهل ورع و عالم به قرآن بود .

و همچنین ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌نویسد :

كان رحمه الله محتشما جلیلا بزی الأجناد له صورة كبیرة فی دولة بنی أمیة .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 5 ، ص 337 .

زهری ، دارای مال و ثروت زیادی بود و در حكومت بنی امیه اسم و رسمی داشت .

وتوفی عبد الملك ، فلزمت ابنه الولید ، ثم سلیمان ، ثم عمر بن عبد العزیز ، ثم یزید ، فاستقضى یزید بن عبد الملك على قضائه الزهری و...

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 5 ، ص 331 .

وقتی عبد الملك از دنیا رفت ، زهری ملازم و همراه پسرش ولید شد ، بعد از او با سلیمان ، پس او با عمر بن عبد العزیز و بعد با یزید بود . و در دوران یزید بن عبد الملك منصب قضاوت را پذیرفت .

از طرفی علمای اهل سنت ؛ از جمله مزی و ذهبی از امام صادق علیه السلام نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود :

هشام بن عباد ، قال : سمعت جعفر بن محمد ، یقول : الفقهاء أمناء الرسل ، فإذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا إلى السلاطین فاتهموهم .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 5 ، ص 88 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 9 ، ص 92 .

هشام بن عباد می‌گوید : از جعفر بن محمد (علیه السلام) شنیدم كه می‌فرمود : فقهاء امانت‌داران پیامبرانند ؛ پس هر گاه آنان را دیدید كه به سلاطین تكیه كردند ( با آن‌ها ملازم شدند ) به آن ها بدبین شوید .

با این‌حال ، چگونه می‌شود به چنین شخصی كه در دربار دشمنان امیر المؤمنین كارش جعل حدیث بر ضد امیر المؤمنین بوده است ، اعتماد كرد ؟

زهری ، كثیر الإدراج است :

ثالثاً : از آن‌جایی كه زهری كثیر الأندارج بوده ، مدرجات و اضافات او حتی از دیدگاه بزرگان اهل سنت نیز هیچ اعتباری ندارد ؛ یعنی زهری از كسانی است كه الفاظی را از پیش خود در احادیث پیامبر اضافه می‌كرده است و كلام خود را با كلام پیامبر خلط می‌كرده است وبا توجه به متن روایت ، ظاهرا جمله « یُرِیدُونَ أُمَّ كُلْثُوم بِنْتَ عَلِیّ » از اضافات زهری است و در اصل روایت نبوده است.

حسن بن سقاف از علمای اهل سنت در كتاب تناقضات البانی می‌نویسد :

ثم إن الزهری كان یدرج ألفاظا فی الأحادیث النبویة هی من فهمه أو تفسیره نبه على ذلك بعض الأئمة كالبخاری وربیعة شیخ الامام مالك ... وكم فی الفتح وغیره من جمل وكلمات وعبارات نبه علیها الحفاظ أنها من مدرجات وزیادات الزهری والله الهادی .

تناقضات الألبانی الواضحات ، حسن بن علی السقاف ، ج 3 ، ص 336 .

زهری ، الفاظی را در احادیث نبوی زیاد می‌كرد كه آن الفاظ فهم و یا تفسیر خودش بوده است ؛ چنانچه بعضی از ائمه ؛ همانند بخاری ، ربیعة شیخ و امام مالك به آن اشاره كرده‌اند .

چه بسیار است در فتح الباری و ... جمله‌ها ، كلمات و عباراتی كه حافظان حدیث اشاره كرده‌اند كه آن‌ها از زیادات زهری است .

همان طوری كه ابن حجر در فتح الباری موارد متعددی در باره مدرجات زهری در كتاب صحیح بخاری آورده كه ما به چند مورد اشاره می‌كنیم :

1. تنبیه ) قوله «وبعض العوالی الخ» مدرج من كلام الزهری فی حدیث أنس بینه عبد الرزاق عن معمر عن الزهری ... فقال هو إما كلام البخاری أو أنس أو الزهری كما هو عادته .

فتح الباری ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 23 .

2 . قال الخطابی هذه الزیادة یشبه أن تكون من كلام الزهری وكانت عادته أن یصل بالحدیث من كلامه ما یظهر له من معنى الشرح والبیان .

ج 5 ، ص 29 .

3 . ( قوله والعقب الخ ) بفتح العین المهملة وكسر القاف قوله وما نعلم أحدا من المهاجرات ارتدت بعد ایمانها هو كلام الزهری .

ج 5 ، ص 261 .

4 . ( قوله فهما على ذلك إلى الیوم ) هو كلام الزهری أی حین حدث بذلك .

ج 6 ، ص 141 .

5 . ( قوله وهی العوامر ) هو كلام الزهری أدرج فی الخبر وقد بینه معمر فی روایته عن الزهری فساق الحدیث .

و نیز موارد بسیاری ؛ از جمله : ج 6 ، ص 174 و ج 6 ، ص 249 و ج 7 ، ص 186 و ج 8 ، ص 87 و ج 9 ، ص 404 و ج 10 ، ص 78 و ج 10 ، ص 141 و ج 11 ، ص 507 و ج 12 ، ص 362 و ...

و همچنین نووی ، یكی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره دو روایتی كه از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در باره جهر و یا اخفات قرائت نماز پشت سر امام جماعت وارده شده ، می‌نویسد :

( الشرح ) * هذان الحدیثان رواهما أبو داود والترمذی وغیرهما وقال الترمذی هما حدیثان حسنان وصحح البیهقی الحدیث الأول وضعف الثانی حدیث أبی هریرة وقال تفرد به عن أبی هریرة ابن أكیمة ، بضم الهمزة وفتح الكاف ، وهو مجهول قال وقوله فانتهى الناس عن القراءة مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فیما جهر فیه هو من كلام الزهری وهو الراوی عن ابن أكیمة قاله محمد بن یحیى الذهلی والبخاری وأبو داود واستدلوا بروایة الأوزاعی حین میزه من الحدیث وجعله من قول الزهری .

المجموع ، محیى الدین النووی ، ج 3 ، ص 363 .

این دو حدیث را ابوداود ، ترمذی و دیگران نقل كرده‌اند . ترمذی گفته است كه این دو حدیث حسن هستند . بیهقی ، حدیث اول را تصحیح و حدیث دوم را كه حدیث ابو هریره از أبی اكیمه است تضعیف كرده است ؛ چرا كه أبی اكیمة مجهول است . و نیز بیهقی گفته است كه « فانتهى الناس عن القراءة مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فیما جهر فیه » از كلام زهری است كه زهری روایت را از أبی اكیمه نقل كرده است . این سخن را محمد بن یحیی الذهلی ، بخاری ، أبو داود گفته‌اند . و به روایت اوزاعی استدلال كرده‌اند ، هنگامی سخن زهری را از حدیث جدا كرده‌اند و آن را كلام زهری قرار داده‌اند .

این نشان می‌دهد كه « مندرجات » زهری از دیدگاه اهل سنت ارزشی ندارد و الا بیهقی یكی از دلایل ضعف حدیث أبی هریره را اندارج زهری نمی‌دانست .

زهری از مدلسین بوده است :

رابعاً : زهری از مدلسین بوده است ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در كتاب « تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس » ، ص109 ، شماره 102/36 ، زهری را در مرتبه سوم از مدلسین قرار داده و در تعریف این مرتبه از مدلسین گفته است :

الثالثة : من أكثر من التدلیس فلم یحتج الأئمة من أحادیثهم إلا بما صرحوا فیه بالسماع ، ومنهم من رد حدیثهم مطلقا .

از طرف دیگر علمای اهل سنت تدلیس و مدلسین تقبیح كرده و تدلیس را برادر كذب دانسته‌اند ؛ چنانچه خطیب بغدادی در الكفایة فی علم الروایة از قول شعبة بن حجاج می‌نویسد :

عن الشافعی ، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الكذب... وقال غندر: سمعت شعبة یقول : التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول : لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس .

تدلیس ، برادر دروغ است . غنذر می‌گوید : از شعبه شنیدم كه می گفت : تدلیس در حدیث از زنا بدتر است ، من از آسمان سقوط كنم برایم بهتر از این است كه تدلیس كنم . معافی می‌گوید : از شعبه شنیدم كه می‌گفت : من زنا كنم ، بهتر از این است كه تدلیس كنم .

و در ادامه می‌نویسد :

«خرّب الله بیوت المدلّسین، ما هم عندی إلا كذابون» و«التدلیس كذب»

الكفایة فی علم الروایة ، ص‏395، دار الكتاب العربی بیروت .

خداوند ، خراب كند خانه تدلیس كنندگان را ، آن‌ها در نزد من جز دروغ نیستند . تدلیس همان دروغ است .

آیا بازهم می‌توان به روایت زهری اعتماد كرد ؟

زهری ، دشمن امام علی علیه السلام است :

ثانیاً : زهری نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام بد گویی می‌كرده است . ابن أبی الحدید معتزلی شافعی در شرح نهج البلاغه می‌نویسد :

وَ كَانَ الزهْرِیُّ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْهُ علیه السلام

وَ رَوَى جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شَیْبَةَ قَالَ شَهِدْتُ مَسْجِدَ الْمَدِینَةِ فَإِذَا الزُّهْرِیُّ وَ عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَیْرِ جَالِسَانِ یَذْكُرَانِ عَلِیّاً فَنَالا مِنْهُ فَبَلَغَ ذَلِكَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَجَاءَ حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِمَا فَقَالَ أَمَّا أَنْتَ یَا عُرْوَةُ فَإِنَّ أَبِی حَاكَمَ أَبَاكَ إِلَى اللَّهِ فَحَكَمَ لِأَبِی عَلَى أَبِیكَ وَ أَمَّا أَنْتَ یَا زُهْرِیُّ فَلَوْ كُنْتُ بِمَكَّةَ لَأَرَیْتُكَ كَرَامَتَكَ‏ .

شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید ، ج 4 ، ص 102

زهرى نیز از منحرفان نسبت به على علیه السلام بود . از محمد بن شیبه روایت شده است كه روزى در مسجد مدینه زهرى و عروة بن زبیر نشسته بودند و از على بدگوئی ها میكردند . این خبر بعلى بن الحسین علیه السلام رسید پیش آن‌ها آمده و فرمود : اما تو عروه پدرم با پدرت پیش خدا حكومت بردند خدا به نفع پدرم حكومت كرد . و تو ای زهرى ! اگر در مكه بودى نشان می دادم كه چه شخصیتى دارى .

آیا ادعای كسی را كه از نواصب به شمار می‌رفته است و به همراه سرسخت‌ترین دشمنان آن حضرت همواره امیر المؤمنین علیه السلام را سبّ می‌كرده است می‌توان در باره اهل بیت علیهم السلام شنید و قبول كرد ؟

و امام علی بن الحسین علیه السلام در نامه به زهری می‌نویسد :

... وَ اعْلَمْ أَنَّ أَدْنَى مَا كَتَمْتَ وَ أَخَفَّ مَا احْتَمَلْتَ أَنْ آنَسْتَ وَحْشَةَ الظَّالِمِ وَ سَهَّلْتَ لَهُ طَرِیقَ الْغَیِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حِینَ دَنَوْتَ وَ إِجَابَتِكَ لَهُ حِینَ دُعِیتَ فَمَا أَخْوَفَنِی أَنْ تَكُونَ تَبُوءُ بِإِثْمِكَ غَداً مَعَ الْخَوَنَةِ وَ أَنْ تُسْأَلَ عَمَّا أَخَذْتَ بِإِعَانَتِكَ عَلَى ظُلْمِ الظَّلَمَةِ إِنَّكَ أَخَذْتَ مَا لَیْسَ لَكَ مِمَّنْ أَعْطَاكَ وَ دَنَوْتَ مِمَّنْ لَمْ یَرُدَّ عَلَى أَحَدٍ حَقّاً وَ لَمْ تَرُدَّ بَاطِلًا حِینَ أَدْنَاكَ وَ أَحْبَبْتَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ أَ وَ لَیْسَ بِدُعَائِهِ إِیَّاكَ حِینَ دَعَاكَ جَعَلُوكَ قُطْباً أَدَارُوا بِكَ رَحَى مَظَالِمِهِمْ وَ جِسْراً یَعْبُرُونَ عَلَیْكَ إِلَى بَلَایَاهُمْ وَ سُلَّماً إِلَى ضَلَالَتِهِمْ دَاعِیاً إِلَى غَیِّهِمْ سَالِكاً سَبِیلَهُمْ یُدْخِلُونَ بِكَ الشَّكَّ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ وَ یَقْتَادُونَ بِكَ قُلُوبَ الْجُهَّالِ إِلَیْهِمْ فَلَمْ یَبْلُغْ أَخَصُّ وُزَرَائِهِمْ وَ لَا أَقْوَى أَعْوَانِهِمْ إِلَّا دُونَ مَا بَلَغْتَ مِنْ إِصْلَاحِ فَسَادِهِمْ وَ اخْتِلَافِ الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ إِلَیْهِمْ .

تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 276

بدان كه ساده‏ترین نمونه كتمان و سبك ترین بارى كه (در این راه) به دوش مى‏كشى ، این است كه ترس و وحشتى را كه ظالم ( از عواقب بیدادگرى و مردم آزارى در دل ) دارد تو با نزدیك شدن به او ( به عنوان یك مقام دینى ) و پذیرفتن دعوت گاه و بیگاهش تسكین مى‏دهى ، و راه ضلالت را برایش هموار مى‏كنى . من چه بیمناكم كه تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى ، و از آن دست مزدها كه براى همكارى با ظالمان دریافت كرده‏اى بازخواست شوى ، تو اموالى را به ناحق گرفته‏اى ، به كسى نزدیك شده‏اى كه حق هیچ كس را رد نمى‏كند ، و تو نیز با نزدیكى به او باطلى را بر نمى‏گردانى ، با آن كه به دشمنى خدا برخاسته طرح دوستى ریخته‏اى ، مگر نه این است كه با این دعوت ها مى‏خواهند تو را چون قطب آسیا محور بیدادگری ها قرار دهند ، و ستمكارى‏ها را گرد وجود تو بچرخانند ؟ ترا پلى براى بلاها ( و مقاصد ) شان سازند ، نردبان گمراهی ها و مبلغ كجرویهایشان باشى ، و به همان راهى برندت كه خود مى‏روند؟

مى‏خواهند با وجود تو علماى راستین را در نظر مردم مشكوك سازند ، و دلهاى عوام را بسوى خود كشند . [ اى عالم دین فروخته ] كارى كه به دست تو مى‏كنند از عهده مخصوص‏ترین وزیران و نیرومندترین همكارانشان بر نمى‏آید ، تو بر خرابكاریهاى آنان سرپوش مى‏نهى، پاى خاص و عام را به بارگاهشان مى‏گشائى...

از این نیز كه بگذریم ، زهری از كسانی است كه از عمر بن سعد روایت نقل كرده است و با این كار دشمنی خود را با اهل بیت علیهم السلام علنی نموده است . عمر سعدی كه جگر گوشه رسول خدا را با آن وضع فجیع به شهادت رساند و نوامیس رسول خدا را به اسارت گرفت . ذهبی می‌نویسد :

عمر بن سعد بن أبی وقاص ، عن أبیه ، وعنه ابنه إبراهیم ، وقتادة ، والزهری ، ولم یلحقاه .

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة ، الذهبی ، ج 2 ، ص 61 .

عمر بن سعد ، از پدرش روایت نقل كرده و از او پسرش ابراهیم ، قتاده و زهری روایت نقل كرده‌اند .

آیا چنین كسی می‌تواند مورد اعتماد باشد ؟ آیا روایت چنین كسی می‌تواند منبع عقائد مسلمانان باشد ؟

نتیجه : ازدواج ام كلثوم با عمر بن الخطاب ، از افسانه‌هایی است كه بنی امیه برای بردن ضربه زدن به اهل بیت علیهم السلام و صمیمانه نشان دادن رابطه خلفا با امام علی علیه السلام وضع كرده‌اند .

 

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)