تبلیغات
اهل بیت(ع) از خود دفاع می کند - بررسی شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (قسمت اول)

تاریخ بشر ، همیشه در معرض تحریف سردمداران و سیاست‌مداران بوده است . تاریخ اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست . از آن‌جایی كه حكومت‌های اسلامی همیشه در اختیار حاكمان جوری از اهل تسنن بوده است ، آن‌ها نهایت تلاش را كرده‌اند تا تاریخ را به دلخواه خود بنویسند . حكومت بنی امیه ، نمونه بارز حكومت‌های تحریف‌گر است . یكی از افسانه‌هایی كه دودمان بنی امیه به تاریخ افزوده‌اند ، ازدواج ام كلثوم با عمر بن خطاب است .

علمای شیعه در باره این ازدواج نظرات مختلفی داشته‌ و دارند ، برخی از آن‌ها اصل وجود دختری به نام ام كلثوم را برای حضرت زهرا سلام الله علیها منكر شده اند ؛ چنانچه محقق معاصر و از مفاخر شیعۀ ساكن نجف جناب آقای باقر شریف القرشی در این باره می‌گوید :

لیس لصدیقة الطاهرة بنت غیر السیدة زینب. و انّها تكنّا بأُمّ كلثوم. كما ذكرنا الیه بعض المحققین. و علی ایّ حال فإنّی اذهب بغیر تردد اذا ان الصدیقة الطاهرة الزهراء لیس عندها بنت تسمّی بأُم كلثوم .

حیاة سیدة النساء فاطمة الزهرا سلام الله علیها، ص 219.

صدیقه طاهره ، دختری غیر از حضرت زینب نداشته است و همو كنیه‌اش ام كلثوم بوده است ؛ چنانچه برخی از محققین نیز بر این عقیده هستند . به هر حال من بدون تردید عقیده دارم كه صدیقه طاهره دختری به نام ام كلثوم نداشته است .

برخی دیگر اصل وقوع ازدواج را رد كرده‌اند ؛ از جمله مرحوم شیخ مفید رحمت الله علیه در دو رساله مجزا به نام‌های المسائل العُكبریة و المسائل السرویة ، و نیز سید ناصر حسین الهندی در كتاب افحام الأعداء والخصوم این مطلب را بررسی و دلایل محكمی بررد این ازدواج آورده‌اند .

و برخی دیگر اصل ازدواج را پذیرفته‌ ؛ ولی گفته‌اند كه این ازدواج با زورگویی و تهدید عمر بن خطاب بوده است ؛ چنانچه سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه در كتاب تنزیه الأنبیاء ، ص 191 می‌فرماید :

أنّه ( علیه السلام ) ما أجاب عمر إلى انكاح بنته إلا بعد توعد وتهدد...

امام علی علیه السلام به عمر پاسخ مثبت نداد ؛ مگر بعد از تهدید و زورگویی او .

از آن‌جایی كه بنای ما بر خلاصه نویسی است ، دوستان عزیزی كه علاقه مند هستند می‌توانند به كتاب‌های : افحام الأعداء والخصوم ، تألیف علامه سید ناصر حسین الهندی ، تزویج ام كلثوم من عمر ، تألیف آیت الله میلانی مد ظله العالی ، و نیز كتاب زواج ام كلثوم ، نوشته سید علی شهرستانی مراجعه فرمایند . در این سه كتاب تمامی روایات اهل سنت و شیعه مورد بررسی قرار گرفته و دلایل محكم و قاطعی بر رد این ازدواج آورده شده است .

در این مختصر به چند دلیل و اشكال اشاره وبحث می‌كنیم .

محور اول : حقایق تاریخی ، وقوع ازدواج را زیر سؤال می‌برد :

نخستین كسی كه از اهل سنت این افسانه را دامن زد . ابن سعد ( متوفای 230هـ) در الطبقات الكبری است . وی می‌نویسد :

أم كلثوم بنت علی بن أبی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زید بن عمر ورقیة بنت عمر ثم خلف على أم كلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها ثم خلف علیها أخوه محمد بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها فخلف علیها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبی طالب بعد أختها زینب بنت علی بن أبی طالب .

الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463.

ام كلثوم ، دختر علی بن أبی طالب ... كه مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود ... عمر بن خطاب با او ازدواج كرد ؛ در حالی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ! تا زمانی كه عمر كشته نشده بود در كنار او به سر می برد و زید بن عمر و رقیه را به دنیا آورد . بعد از عمر ، با عون بن جعفر بن أبی طالب و بعد از آن با محمد بن جعفر ازدواج كرد . وقتی محمد بن جعفر از دنیا رفت با برادرش عبد الله بن جعفر بعد از حضرت زینب ازدواج كرد ...

در این حدیث آمده است كه ام كلثوم بعد از به كشته شدن عمر بن خطاب با پسر عمویش عون بن جعفر ازدواج كرد . بعد كه عون فوت كرد ، با برادرش محمد ازدواج كرد و بعد از آن كه محمد فوت كرد ، با عبدالله برادر دیگرش ازدواج كرد ؛ در حالی كه راوی فراموش كرده كه عون و محمد هردو در جنگ شوشتر سال 16 یا 17 هجری در زمان خلیفه دوم كشته شده‌اند ؛ یعنی همسر دوم و سوم ام كلثوم قبل از همسر اول فوت كرده‌اند !

ابن حجر در الاصابه می‌گوید :

وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر فی تستر وذلك فی خلافة عمر وما له عقب.

الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.

ابو عمر می گوید : عون بن جعفر در جنگ شوشتر در زمان عمر شهید شد و هیچ فرزندی از او بر جای نماند .

ابن عبد البر می‌گوید:

عون بن جعفر بن أبی طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم أمه وأم أخویه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبی طالب أسماء بنت عمیس الخثعمیة واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له .

الاستیعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1247.

عون بن جعفر بن أبی طالب در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به دنیا آمد ، مادر او و دو برادرش عبد الله و محمد ، اسماء بنت عمیس خثعمیه بود ، عون بن جعفر و برادرش محمد در جنگ شوشتر شهید شدند و هیچ فرزندی از خود بر جای ننهادند .

با این‌حال ، چگونه می‌شود كه آن‌ها بعد از عمر با ام كلثوم ازدواج كرده باشند ؟ شاید دو باره زنده شده و برای تصحیح این افسانه با ام كلثوم ازدواج كرده باشند ! .

علاوه بر این كه ازدواج ام كلثوم با عبد الله جعفر شوهر حضرت زینب امكان پذیر نیست و مضمون روایت جمع بین دو خواهر می باشد ؛ زیرا حضرت زینب تا بعد از واقعه كربلا زنده بود و همسر عبد الله بوده است .

محور دوم : اهانت به ناموس رسول خدا

اهل سنت برای این‌كه ازدواج عمر و ام كلثوم را ثابت كنند ، روایات ساختگی فراوانی را نقل كرده‌اند كه از شنیدن و خواندن آن‌ها عرق شرم از پیشانی‌ انسان جاری می‌شود .

ما از اهل سنت می‌پرسیم : اثبات حسن روابط به چه قیمتی ؟ آیا این قدر ارزش دارد كه چنین روایاتی جعل و چنین تعابیر زشت و زننده‌ای مطرح كنند ؟

ازدواج ام كلثوم با عمر عوارضی دارد كه كمترین عارضه آن اهانت به ناموس رسول خدا است ، آیا شما این عوارض را می‌پذیرید ؟

ابن حجر عسقلانی كه یكی از استوانه‌های علمی اهل سنت و حافظ علی الاطلاق آن‌ها است ،‌ در كتاب الاصابة نقل می‌كند :

عن محمد بن علی أن عمر خطب إلى علی ابنته أم كلثوم فذكر له صغرها فقیل له إنه ردك فعاوده فقال له علی أبعث بها إلیك فإن رضیت فهی امرأتك فأرسل بها إلیه فكشف عن ساقها فقالت مه لولا إنك أمیر المؤمنین للطمت عینیك.

الاصابه، ج8، ص464 .

از محمد بن علی روایت شده است كه عمر ام كلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری كرد ، امام خردسال بودن او را یادآوری كرد . به عمر گفته شد : علی تو را بی‌پاسخ گذاشته است ، دوباره نزد وی برو . امام علی علیه السلام فرمود : من ام كلثوم را به نزد تو می‌فرستم ، اگر خوشت آمد ، او را به همسری خود انتخاب كن . امام علیه السلام ام كلثوم را نزد عمر فرستاد ، عمر ساق پای ام كلثوم را برهنه كرد ! ام كلثوم فرمود : اگر خلیفه نبودی چشمت را كور می‌كردم !

و نیز ذهبی یكی دیگر از استوانه‌های علمی اهل سنت در سیر أعلام النبلاء نقل می‌كند :

قال أبو عمر بن عبد البر : قال عمر لعلی : زوجنیها أبا حسن، فإنی أرصد من كرامتها مالا یرصد أحد، قال: فأنا أبعثها إلیك، فإن رضیتها، فقد زوجتكها ، یعتل بصغرها ، قال: فبعثها إلیه ببرد، وقال لها: قولی له: هذا البرد الذی قلت لك، فقالت له ذلك. فقال: قولی له: قد رضیت رضی الله عنك، ووضع یده على ساقها، فكشفها، فقالت: أتفعل هذا؟ لولا أنك أمیر المؤمنین، لكسرت أنفك، ثم مضت إلى أبیها، فأخبرته وقالت: بعثتنی إلى شیخ سوء! .

سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج3، ص501.

ابن عبد البر می‌گوید : عمر به علی ( علیه السلام ) گفت : ام كلثوم را به همسری من در بیاور ، من می‌خواهم به وسیله این ازدواج به كرامتی برسم كه احدی نرسیده است . امام گفت : من او را نزد تو می‌فرستم ، اگر رضایتش را جلب كردی ، او را به عقدت درمی‌آورم ـ گر چه ام كلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه ‌آورد ـ امام (علیه السلام) ام كلثوم را به همراه پارچه‌ای نزد عمر فرستاد و به او گفت : از جانب من به عمر بگو ، این پارچه‌ای است كه به تو گفته بودم ، ام كلثوم نیز سخن امام را به عمر رساند . عمر گفت : به پدرت از جانب من بگو ، من راضی شدم خدا از تو راضی باشد . بعد عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد . ام كلثوم گفت : چرا چنین می‌كنی ؟ اگر خلیفه نبودی ، دماغت را می‌شكستم . بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت : مرا به نزد پیر مرد بدی فرستادی .

همچنین خطیب بغدادی در كتاب تاریخ بغداد زشت‌ترین تعبیرات را به كار برده و در حقیقت تهمت زشتی را به امیر المؤمنین علیه السلام می‌زند :

فقام علی فأمر بابنته من فاطمة فزینت ثم بعث بها إلى أمیر المؤمنین عمر ، فلما رآها قام إلیها فأخذ بساقها وقال : قولی لأبیك قد رضیت، قد رضیت، قد رضیت . فلما جاءت الجاریة إلى أبیها قال لها : ما قال لك أمیر المؤمنین ؟ قالت : دعانی و قبلنی فلما قمت أخذ بساقی وقال : قولی لأبیك قد رضیت .

تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180.

علی (علیه السلام) دخترش را آرایش كرد و نزد عمر فرستاد ، عمر وقتی او را دید ، به سوی او آمد و ساق پای او را گرفت و به او گفت : به پدرت بگو ، راضی شدم ، راضی شدم ، راضی شدم . و ام كلثوم نزد پدرش آمد ، امام از او سؤال كرد : عمر به تو چه گفت : ام كلثوم عرض كرد : مرا صدا زد ، و بوسید ! ، وقتی كه بلند شدم ، ساق پایم را گرفت ! گفت : از جانب من به پدرت بگو ، راضی شدم .

این تعابیر آن قدر زشت و زننده است كه حتی صدای بعضی از علمای اهل سنت را نیز درآورده است . به قول معروف آش آن قدر شور شده است كه صدای آشپز هم در آمده است .

سبط ابن الجوزی در این باره می‌گوید:

ذكر جدی فی كتاب منتظم ان علیاً بعثها لینظرها و ان عمر كشف ساقها و لمسها بیده، هذا قبیح والله. لو كانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمین لایجوز لمس الاجنبیه.

تذكرة الخواص، ص321.

جدّ من در كتاب منتظم نقل كرده است كه علی (علیه السلام) ام كلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد ؛ اما عمر ساق پایش را برهنه كرد و با دستش آن را لمس كرد . به خدا قسم چنین چیزی قبیح است ، حتی اگر او كنیز بود ، عمر حق نداشت این كار را انجام دهد ؛ چرا كه به اجماع مسلمین دست زدن به زن نامحرم جایز نیست .

ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم ؛ اما از آن‌جایی كه بزرگترین علمای اهل سنت این مطالب را مطرح كرده‌اند ، از آن‌ها می‌پرسیم :

آیا سزاوار است كه به امیر المؤمنین علیه السلام چنین نسبت‌های ناروایی داده شود ؟ آیا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرمیت به چنین دیدار شرم آورى مى فرستد ؟

چگونه است كه یك دختر خردسال زشتی چنین عملی را درك مى كند ؛ اما خلیفه مسلمین آن را درك نمى كند ؟

آیا سزاوار است كه خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین عمل زشتی را انجام دهد ؟ و آیا چنین كسی می‌تواند خلق خدا را به صراط مستقیم الهی هدایت كند ؟

اگر كسی با خواهر شما ، دختر شما و یا حتی مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا ) چنین عمل زشتی را انجام می‌داد ، چه نظری در باره وی پیدا می‌كردید ؟

اگر این عمل را نمی‌پسندید ، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا نقل می‌كنید ؟

محور سوم : مخالفت با سنت رسول خدا

خداوند در قرآن كریم خطاب به همه مؤمنین فرموده است :

لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا . الأحزاب / 21 .

مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود ؛ براى آن ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند .

در این آیه خداوند خطاب به مؤمنین می‌فرماید كه پیامبر در همه جا برای شما اسوه است و مراد از اسوه در مورد رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) پیروی كردن از او است ، و اگر تعبیر به « لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ » شده است و استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏كند ، براى این است كه اشاره كند این وظیفه همیشه ثابت است ، و همیشه باید آن حضرت الگوی شما باشد . و نیز معناى آیه این است كه یكى از فلسفه‌های رسالت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و ایمان آوردن به او ، این است كه به او تأسى كنید ، هم در گفتارش و هم در رفتارش‏ .

از طرف دیگر ، این مطلب نیز قطعی است كه وقتی عمر و ابوبكر به خواستگاری حضرت زهرا سلام الله علیها آمدند ، پیامبر اسلام دست رد بر سینه آن‌ها زد و از آن‌دو روی گرداند . در حقیقت می‌خواست به آن دو بگوید كه شما لیاقت این را ندارید كه با خانواده رسول خدا رابطه خویشاوندی برقرار كنید ، نه تناسب سنی با حضرت زهرا دارید و نه تناسب ایمانی ، و نه اخلاقی نسبی و ...

ابن حجر هیثمی در باب 11 از صواعق محرقه كه آن را بر ضد شیعه نوشته است ،‌ می‌گوید :

وأخرج أبو داود السجستانی أنّ أبا بكر خطبها ، فأعرض عنه صلى الله علیه وآله ، ثمّ عمر فأعرض عنه ...

الصواعق المحرقة: 163، إفحاء الأعداء: 51، عن ذخائر العقبى: 29.

ابو داود سجستانی نقل كرده است كه ابوبكر از حضرت زهرا خواستگاری كرد ، رسول گرامی اسلام از او روی گرداند ، سپس عمر خواستگاری كرد و رسول خدا از او نیز روی‌گرداند ...

ابن حبان در صحیحش و نسائی در سننش می‌نویسند :

عن عبد الله بن بریدة عن أبیه قال خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم إنها صغیرة فخطبها على فزوجها منه.

سنن النسائی ،‌ ج 6 ،‌ ص62 و خصائص أمیر المؤمنین (ع) ، النسائی ، ص 114 و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...

عبد الله بن بریده از پدرش نقل می‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگاری كردند ، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به آن‌ها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علی علیه السلام خواستگاری نمود ، پیامبر او را به ازدواج علی علیه السلام درآورد .

حاكم نیشابوری بعد از نقل این حدیث می‌گوید :

هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه .

المستدرك ، ج 2 ،‌ ص167.

این حدیث ، طبق شرائطی كه بخاری و مسلم در صحت روایت قائل بودند ، صحیح است ؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند .

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواست بگوید كه شما دو نفر از نظر سنی با حضرت زهرا تناسبی ندارید و تناسب سنی در ازدواج ضروری است . و از آن‌جایی كه امام علی علیه السلام از هر نظر با حضرت زهرا هم كفو بودند ،پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بلا فاصله به او پاسخ مثبت داد .

متقی هندی می‌نویسد :

خطب أبو بكر وعمر فاطمة إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فأبى رسول الله صلى الله علیه وسلم علیهما .

كنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 13 ، ص 114 .

ابوبكر و عمر فاطمه را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خواستگاری كردند ، آن حضرت نپذیرفت .

و همچنین هیثمی می‌نویسد :

عن حجر بن عنبس ، فقال : خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة رضى الله عنها فقال النبی صلى الله علیه وسلم هی لك یا على . رواه الطبرانی ورجاله ثقات .

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص204 و أسد الغابة ، ابن الأثیر ، ج 1 ، ص 386 و ج 5 ، ص 520 و المعجم الكبیر ، الطبرانی ، ج 4 ، ص 34 و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 204 و ... .

حجر بن عنبس می گوید : ابوبكر و عمر فاطمه (علیها السلام ) را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خواستگاری كردند ، پیامبر خطاب به علی علیه السلام فرمود : فاطمه برای شما است . این روایت را طبرانی نقل كرده و راویان آن مورد اعتماد هستند .

با این توضیح ، چطور می‌شود كه امیر المؤمنین علیه السلام اسوه بودن پیامبر را فراموش كرده و بر خلاف سنت رسول خدا كاری را انجام دهد كه آن حضرت از انجام آن كراهت داشته است ؛ با این كه خود امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ، خطبه قاصعه می‌فرماید :

وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی كُلِّ یَوْم مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ .

من دنبال او مى‏رفتم همان گونه كه بچه شتر دنبال مادرش مى‏رود ، آن بزرگوار هر روز براى من پرچمى از اخلاق فاضله خود بر مى‏افراشت و مرا به پیروى از آن دستور مى‏داد .

در نتیجه قبول چنین ازدواجی از سوی امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت با سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم محسوب می‌شود و امكان ندارد كه امیر المؤمنین علیه السلام با سنت رسول خدا مخالفت كرده باشد .

محور چهارم : احیاء سنت جاهلی توسط عمر :

یكی دیگر از عوارض اثبات ازدواج ام كلثوم با عمر ، این است كه ثابت می‌كند ، عمر بن الخطاب بعد از گذشت سی سال از بعثت نبی مكرم اسلام و چندین سال خلافت بر مسلمین و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، هنوز مبلّغ سنت‌های جاهلی بوده و نتوانسته سنت‌های زشت جاهلی را فراموش كند ؛‌ با این كه نبی مكرم اسلام صریحاً در روایات فراوانی او و دیگر مسلمانان را از همان سنت جاهلی منع كرده است .

ابن سعد در الطبقات الكبری می‌نویسد : بعد از آن كه عمر ام كلثوم را از امام علی (علیه السلام) خواستگاری كرد ، به مهاجرین و انصاری كه در كنار قبر پیامبر نشسته بودند گفت :

رفئونی فرفؤوه وقالوا بمن یا أمیر المؤمنین قال بابنة علی بن أبی طالب .

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 463 .

به من تبریك بگویید ، پس به او تبریك گفته و سؤال كردند ، در باره چه كسی تبریك بگوییم ؟ عمر گفت : به خاطر ازدواج با دختر علی .

تبریك گفتن با جمله « رفئونی» یا « بالرفاء والبنین » در زمان جاهلیت مرسوم بود ؛ هنگامی كه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم مبعوث شدند ، از این عمل نهی كردند ؛ چنانچه نووی تصریح می‌كند :

وكانت ترفئة الجاهلیة أن یقال ( بالرفاء والبنین ) ثم نهى النبی صلى الله علیه وسلم عنها .

المجموع ، محیى الدین النووی ، ج 16 ، ص 205 .

تبریك گفتن جاهلیت به این صورت بود كه می‌گفتند : « بالرفاء والبنین » ، سپس پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از آن نهی كرد.

همچنین ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ، ج9 ، ص 192 بحث مفصلی را در این زمینه ، تحت عنوان « كیف یدعی للمتزوج » مطرح و روایات فراوانی را در نهی از گفتن این جمله آورده است .

و عینی ، یكی دیگر از شارحین صحیح بخاری در كتاب عمدة القاری می‌نویسد :

قوله : ( بارك الله لك ) وهذه اللفظة ترد القول : بالرفاء والبنین ، لأنه من أقوال الجاهلیة ، والنبی صلى الله علیه وسلم كان یكره ذلك لموافقتهم فیه ، وهذا هو الحكمة فی النهی .

عمدة القاری ، العینی ، ج 20 ، ص 146 .

« بارك الله لك » سخنی است كه گفتن « بالرفاء والبنین » را رد می‌كند ؛ چرا كه این جمله از سخنان عصر جاهلیت بوده است و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از گفتن این كلمه بدش می‌آمد و دلیل نهی پیامبر هم به جهت مخالفت با سنن جاهلی بود .

سؤال ما از علمای اهل سنت این است كه چرا عمر بر خلاف سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تلاش می‌كند كه سنت‌های عصر جاهلی را دو باره زنده كند ؟ مگر پیامبر از این عمل نهی نكرده بود ؟

محور پنجم : عدم تناسب سنی

بنا به نقل اهل سنت این ازدواج در سال 17هـ اتفاق افتاده است ؛ چنانچه یعقوبی از تاریخ نویسان اهل سنت می‌نویسد :

وخرج عمر إلى مكة سنة 17 ... وفی هذه السنة خطب عمر إلى علی بن أبی طالب أم كلثوم بنت علی ...

عمر ، در سال 17 هـ به طرف مكه حركت و در همین سال از دختر علی بن أبی طالب (علیه السلام) خواستگاری كرد .

ام كلثوم نیز كه در آخرین سال زندگی نبی مكرم به دنیا آمده است در زمان خواستگاری عمر هفت سال بیشتر نداشته است . چنانچه ابن سعد در طبقات به این حقیقت اشاره كرده و می‌نویسد :

تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ .

طبقات الكبری، ابن سعد، ج8، ص462_463.

عمر با ام كلثوم ازدواج كرد ؛ در حالی كه هنوز ام كلثوم به سن بلوغ نرسیده بود .

و در روایت دیگری می‌نویسد :

لما خطب عمر بن الخطاب إلى علی ابنته أم كلثوم قال یا أمیر المؤمنین إنها صبیة .

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 464 .

زمانی كه عمر ، ام كلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری كرد ، علی (علیه السلام) فرمود : ای امیر مؤمنان ، او كودكی بیش نیست .

از طرف دیگر عمر بن الخطاب وقتی در سال 23 هـ كشته شد ، شصت و سه سال داشته ؛ پس در سال 17 هـ 57 سال داشته است ؛ یعنی بین ام كلثوم و عمر بیش از 50 سال فاصله سنی وجود داشته است .

سؤال ما از اهل سنت این است كه چه تناسبی بین ام كلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام كلثوم چه گناهی كرده است كه مجبور است با یك پیرمرد شصت ساله ازدواج كند ؟

وقتی كه ابوبكر و عمر از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها خواستگاری كردند ، پیامبر عدم تناسب سنی را دلیل بر رد خواستگاری آن‌ها دانست ، آیا این تناسب سنی ، بعد از سال‌ها بین كوچكترین فرزند حضرت زهرا و شیخین به وجود آمده بود ؟

امیر المؤمنین علیه السلام ، چون موافق با این ازدواج نبود ، عین همان سخن پیامبر را كه در هنگام خواستگاری از حضرت زهرا علیها السلام در پاسخ آن دو فرموه بود ، بیان كرده و می‌گوید :

ام كلثوم هنوز خردسال است .

جالب این است كه عمر بن خطاب خودش با ازدواج پیرمردان با دختران جوان مخالف بوده است . ابن عساكر در تاریخ المدینة می‌نویسد :

أتى عمر بن الخطاب بامرأة شابة زوجوها شیخاً كبیراً فقتلته فقال: أیها الناس اتقوا الله ولینكح الرجل لمته من النساء ، ولتنكح المرأة لمتها من الرجال یعنی شبهها .

تاریخ المدینة ، ج2، ص 769 ، كنز العمال ، ج15، ص 716، ح 42857 .

زنی جوانی را كه با پیرمردی ازدواج كرده بود و سپس شوهرش را كشته بود ، نزد عمر آوردند ، عمر گفت: ای مردم از خدا بترسید ،‌ هر مردی باید بازنی همسان خودش (هم كفو خودش ) ازدواج كند و هر زنی نیز باید با مردی ازدواج كند كه همسان او هست .

آیا این عمل مصداق این آیه نمی‌شود :

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون‏ البقرة /44 .

آیا مردم را به نیكى دعوت مى‏كنید ؛ اما خودتان را فراموش مى‏نمایید ؛ با این كه شما كتاب (آسمانى) را مى‏خوانید ! آیا نمى‏اندیشید ؟ !

و همچنین سرخسی حنفی از بزرگان اهل سنت در كتاب المبسوط می‌نویسد :

وبلغنا عن عمر رضی الله عنه أنه قال لأمنعن النساء فروجهن الا من الأكفاء ... وفیه دلیل أن الكفاءة فی النكاح معتبرة .

المبسوط ، السرخسی ، ج 4 ، ص 196 .

از عمر روایت شده كه می‌گفت : من از ازدواج زنان جلوگیری می‌كنم ؛ مگر این كه با همتای او ( هم كفو او) باشد و این دلیل بر این است كه در ازدواج همتا بودن معتبر است .

همچنین دارقطنی در سننش ، متقی هندی در كنز العمال از قول عمر نوشته‌اند :

عن إبراهیم بن محمد بن طلحة ، قال : قال عمر : " لأمنعن تزوج ذات الأحساب إلا من الأكفاء " .

سنن الدارقطنی ، الدارقطنی ، ج 3 ، ص 206 و كنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 16 ، ص 534 .

از ابراهیم بن محمد بن طلحه نقل شده است كه عمر می‌گفت : من از ازدواج كسانی كه دارای شرافت خانوادگی هستند منع می‌كنم ؛ مگر با همتای او باشد .

ما از جناب سرخسی می‌پرسیم ، چه سنخیت و چه شباهتی بین عمر 57 ساله و ام كلثوم 7 ساله وجود داشته است ؟

آیا می‌توان خانواده و نسب عمر را با نسب ام كلثوم مقایسه كرد ؟ آیا صحّاك ، با حضرت زهرا كه سیده زنان اهل بهشت است ، می‌تواند یكسان باشد ؟ آیا خطاب را می‌توان با رسول اكرم و امیر المؤمنین علیهما السلام برابر دانست ؟ ما نمی‌خواهیم در این مقاله به بررسی نسب عمر بپردازیم ، دوستان می‌توانند به منابع زیر مراجعه كنند :

البدایة والنهایة:2/269، السیرة النبویة ، ابن كثیر: 1/153. تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر: 19/495، أسد الغابة: 2/238 جامع البیان لابن جریر الطبری: 7/110، أحكام القرآن للجصاص: 2/604، مسند أبی یعلى الموصلی: 6/360، المصنف لابن أبی شیبة الكوفی: 7/438 و ...

به این نكته نیز باید توجه داشت كه خود جناب عمر نیز گفته كه در من از سنن جاهلی چیزی جز نكاح باقی نمانده است چنان كه ابن سعد در الطبقات می نویسد :

عن محمد بن سیرین قال قال عمر بن الخطاب ما بقی فیّ شئ من أمر الجاهلیة إلا أنّی لست أبالی إلى أی الناس نُكحت وأیهم أنكحت .

الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 3، ص 289.

محور ششم : خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر :

یكی از خصلت‌های معروف عمر بن الخطاب كه تمامی مسلمین بر آن اتفاق و اجماع دارند ، اخلاق تند و رفتار بد او با مردم و به خصوص با خانواده‌اش است . موارد بسیاری در باره ترش رویی و اخلاق ناسازگار عمر با مردم نقل شده است كه ما فقط به چند مورد اشاره خواهیم كرد .

ابن تیمیه حرانی می‌نویسد :

وقد تكلموا مع الصدیق فی ولایة عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد ولیت علینا فظا غلیظا .

صحابه با ابوبكر در باره جانشینی عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا یك فرد خشن و غیر صالح را بر خلافت گزیده اى و بر مردم تحمیل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟

منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقیق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .

و در جای دیگر می‌نویسد :

لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا ولیت علینا فظا غلیظا .

همان ، ج7 ، ص 461 .

زمانی كه ابوبكر عمر را به جانشینی انتخاب كرد ، برخی از این انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامی كه به ملاقات او بروی از بابت این‌كه فردی خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط كردی ؟

و نیز شاه ولی الله دهلوی ناصبی در مقصد أول از فصل چهارم كتاب ازالة الخفاء می‌نویسد :

وأخرج أبو بكر بن أبی شیبة عن زید بن الحارث ، أن أبا بكر حین حضره الموت أرسل إلى عمر یستخلفه فقال الناس : تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا كان أفظ وأغلظ فما تقول لربك إذا لقیته .

ابن أبی شیبه از زید بن حارث نقل كرده است كه : وقتی در حال احتضار قرار گرفت ، كسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشینی خود كند ، مردم گفتند : كسی را بر ما مسلط می‌كنی كه خشن و بد اخلاق است ، جواب خدا را چه خواهی داد هنگامی كه او را ملاقات كنی از بابت این كه شخص بد اخلاق و خشنی مثل عمر را بر ما مسلط می‌كنی .

تمامی اصحاب رسول خدا ؛ اعم از مهاجرین و انصار به انتخاب عمر اعتراض كردند و عمده دلیل آن‌ها نیز خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر بوده است . روایت در این باب آن‌قدر زیاد است كه از حد تواتر نیز گذشته است . ما این دو روایت از زبان ابن تیمیه و شاه ولی الله نقل كردیم به این خاطر بود كه اهل سنت و به خصوص وهابیت ، سخن آن دو را از سخن پیامبر نیز بالاتر می‌دانند و لذا نمی‌توانند از این بابت ایرادی بگیرند .

حتی در زمان خلافت عمر ، بسیاری از صحابه می‌آمدند و به از بابت اخلاق تند و آزار و اذیتی كه نسبت به مردم روا می‌داشت اعتراض می‌كردند . مسلم نیشابوری در صحیحش می‌نویسد كه أبی بن كعب خطاب به عمر گفت :

یَا ابْنَ الْخَطَّابِ فَلَا تَكُونَنَّ عَذَابًا عَلَى أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ .

صحیح مسلم ، ج 6 ، ص179، كتاب الآداب، باب الاستیذان .

ای پسر خطاب ! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش .

این نشان می‌دهد كه صحابه رسول خدا از اخلاق تند عمر و از بد اخلاقی‌های او در امان نبودند و این نوع رفتار عمر ، مردم را به ستوه آورده بوده كه كسانی همچون أبی بن كعب می‌آیند و به عمر این مسأله را متذكر می‌شوند .

از این‌ها كه بگذریم ، مهم اخلاق و رفتار عمر با خانواده اش است كه همین اخلاق ، او را در بسیاری از خواستگاری‌ها با شكست مواجه كرده است . ما به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

طبری و ابن أثیر ، دو تاریخ نویس معروف اهل سنت می‌نویسند :

وخطب أم كلثوم ابنة أبی بكر الصدیق إلى عائشة فقالت أم كلثوم : لا حاجة لی فیه إنه خشن العیش شدید على النساء . فأرسلت عائشة إلى عمرو ابن العاص فقال : أنا أكفیك . فأتى عمر فقال : بلغنی خبر أعیذك بالله منه . قال : ما هو ؟ قال : خطبت أم كلثوم بنت أبی بكر . قال : نعم ، أفرغبت بی عنها أم رغبت بها عنی ؟ قال : ولا واحدة ولكنها حدثة نشأت تحت كنف أمیر المؤمنین فی لینی ورفق ، وفیك غلظة ، ونحن نهابك وما نقدر أن نردك عن خلق من أخلاقك فكیف بها .

الكامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 .

عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام كلثوم دختر ابوبكر رفت ، عایشه این پیشنهاد را با خواهرش مطرح كرد . در پاسخ گفت : مرا با او كارى نیست . عایشه گفت : آیا امیرالمؤمنین را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است .

عایشه كسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را برای او بازگو كرد . عمرو عاص گفت : من ماجرا را درست مى كنم ، آن گاه نزد عمر رفت و گفت : اى امیر مؤمنان خبرى شنیده ام كه خدا كند درست نباشد ، عمر گفت : چیست ؟ گفت : ام كلثوم دختر ابوبكر را خواستگاری كرده‌ای ؟ گفت : بله ، مرا براى او نمى‌پسندى یا او را براى من نمى‌پسندى ؟ گفت : هیچكدام ، ولى او نوسال است و در سایه ام المؤمنین عایشه با ملایمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخویى و ما از تو مى ترسیم و نمى توانیم هیچیك از عادات تو را بگردانیم ... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم : ام كلثوم دختر على بن ابیطالب را...»

اخلاق بد عمر آن قدر معروف بوده است كه حتی دختران خردسال از آن آگاه بوده اند .

و جالب این است كه عمر سخن عمروعاص را می‌پذیرد تا مبادا با اخلاق بد خود روح ابوبكر را آزرده باشد ؛ اما به خود جرأت می‌دهد كه به پیشنهاد عمروعاص ناصبی به خواستگاری دختر رسول خدا برود . آیا رعایت حق ابوبكر لازم ؛ اما رعایت حق رسول خدا لازم نیست ؟

این نشان می‌دهد كه هدف عمروعاص نیز از این پشنهاد اذیت و‌ آزار ذریه رسول خدا بوده است و گرنه با توجه به علمی كه از اخلاق عمر داشت ، نباید این پشنهاد را می‌كرد .

عمرو عاص تندخویى و درشتى را بر دختر ابوبكر و آزار و اذیت او را روا نمى داند ، امّا تندخویى و اذیت و آزار را بر ذریه رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) روا مى داند و عمر نیز این پشنهاد را می‌پذیرد !

همچنین مقریزی از علمای اهل سنت داستان خواستگاری از دختر ابوبكر را این‌گونه نقل می‌كند كه بعد از خواستگاری ، مغیرة بن شعبه به دیدار عایشه رفت ، او را غمگین و ناراحت دید ، از او علت ناراحتی او را پرسید ، عایشه گفت : عمر از ام كلثوم خواستگاری كرده ، او دختر خردسالی است و من امید زندگی بهتر از زندگی با عمر برای او دارم . مغیره از خانه عایشه بیرون آمد و نزد عمر رفت و به او گفت :

إلا إنك یا أمیر المؤمنین رجل شدید الخلق على أهلك ، وهذه صبیة حدیثة السن، فلا تزال تنكر علیها الشئ فتضربها ، فتصیح ، فیغمك ذلك ، وتتألم له عائشة ...

إمتاع الاسماع، المقریزی، جلد: 6، ص207.

تو ای امیر المؤمنین ، مردی سخت‌گیر و بد اخلاق نسبت به خانواده‌ات هستی و ام كثوم دختر خردسالی است ، می‌ترسم به زور چیزی از او بخواهی و او اطاعت نكند و تو او را كتك بزنی و او داد و فریاد و تو را ناراحت كند و عایشه نیز از این عمل غمگین شود ...

عمر با شنیدن سخنان مغیره ، سخن او را تأیید و دست از خواستگاری برداشت .

این نشان می دهد كه حتی كسانی همچون عمروعاص و مغیرة بن شعبه كه از مشاورین و معاونین نزدیك عمر به حساب می‌آمدند ، از اخلاق بد و ناسازگار او با خانواده و اطرافیانش آگاه بوده‌اند و عمروعاص با هدف آزار و اذیت خاندان رسول خدا و دشمنی دیرینه‌ای كه با آن حضرت داشتند ، این پشنهاد را مطرح كرده‌ است .

ابن عبد البر نیز می‌نویسد :

خطب عمر بن الخطاب أم كلثوم بنت أبی بكر إلى عائشة فأطمعته وقالت أین المذهب بها عنك فلما ذهبت قالت الجاریة تزوجینی عمر وقد عرفت غیرته وخشونة عیشه والله لئن فعلت لأخرجن إلى قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم ولأصیحن به .

الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1807 .

عمر ، ام كلثوم دختر ابوبكر را از عایشه خواستگاری كرد ، عایشه او را امیدوار كرد و به ام كلثوم گفت ، رأی تو در این باره چیست ؟ ام كلثوم گفت : تو را مرا به ازدواج عمر در می‌آوری ؛ در حالی كه می‌دانی كه او در زندگی چه قدر سخت‌گیر و خشن است ؛ به خدا اگر این كار را انجام دهی ، من به سوی قبر رسول خدا می روم و در نزد آن حضرت فریاد خواهم زد .

همچنین طبری و ابن أثیر می‌نویسند :

وخطب أم أبان بنت عتبة بن ربیعة فكرهته وقالت یغلق بابه ویمنع خیره ویدخل عابسا ویخرج عابسا .

تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 و الكامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 55 .

عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى كرد آن دختر نمى پذیرفت و مى گفت : درش را مى بندد ، خیرش به كسى نمى رسد ، عبوس مى آید و عبوس مى رود .

با این وضعیت اخلاقی عمر ، چگونه ممكن است امیر المؤمنین علیه السلام دخترش را به چنین فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به این ازدواج اسباب آزار و اذیت روح نبی مكرم اسلام و حضرت زهرا سلام الله علیها را فراهم كند ؟

محور هفتم : امام علی علیه السلام عمر را دروغگو ، خیانت كار و ...می‌داند :

مسلم نیشابوری به نقل از عمر بن الخطاب می‌نویسند كه وی خطاب به امام علی علیه السلام و عمویش عباس گفت :

ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَوَلِیُّ أَبِی بَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .

صحیح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الحدود ، باب حكم الفئ .

ابوبكر از دنیا رفت و من بعد از او خلیفه پیامبر و ابوبكر شدم و شما ( علی علیه السلام و عباس ) مرا دروغگو ، گناه كار ، فریب‌كار و خیانت‌كار می‌دانستید .

این اعتقاد واقعی امیر المؤمنین علیه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم بوده است ؛ آیا امكان دارد كه شخص عاقل دختر نازنینش را به چنین فردی بدهد ؟ چه رسد به امیر المؤمنین علیه السلام .